افکار

لغت نامه دهخدا

افکار. [ اِ ] ( ع مص ) اندیشه کردن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). اندیشیدن. اعمال نظر و فکرکردن. ( از اقرب الموارد ). تفکیر. ( اقرب الموارد ).
افکار. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ فِکْر و فَکْر، اندیشه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). فکرها. اندیشه ها.تصورات. اوهام. تدابیر. ( ناظم الاطباء ):
خاصه هرشب جمله افکار عقول
نیست گردد غرق در بحر نغول.مولوی.
افکار. [ اَ ] ( ص ) خسته. مجروح. افگار ( با کاف پارسی ). رجوع به افگار شود. || زَمِن. ( مهذب الاسماء ) ( یادداشت مؤلف ). زمین گیر.

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع. ] ( اِ. ) جِ فکر، اندیشه ها.

فرهنگ عمید

= فکْر

فرهنگ فارسی

فکرها، اندیشه ها، جمع فکر
( اسم ) جمع فکر اندیشه ها فکرها.
خسته. مجروح

ویکی واژه

جِ فکر؛ اندیشه‌ها.

جمله سازی با افکار

💡 صدق و کذبش بی کم و بی کاستی سازم عیان تا شود خرّم هم از من خاطر افکار تو

💡 ۱۵ شهریور ۱۳۹۹ نوید، وحید و حبیب افکاری، با هدف وادار کردن آنها به اعتراف اجباری همراه با ضرب و شتم به سلول‌های انفرادی ۲، ۳ و ۴ زندان عادل‌آباد منتقل شدند.

💡 معطر شد در و دیوار از افکار من صائب اگر چه در صفاهان نیست بو، سیب صفاهان را

💡 سه ماه پس از اعدام نوید افکاری و به مناسبت تولد برادر دیگر حبیب افکاری کارزاری توییتری برای آزادی آنها به راه افتاد.

💡 به گفته ریچارد جفری، «قبل از اواسط قرن هفدهم، اصطلاح ‘’ احتمالی’’ به معنای قابل تأیید (تصویب) و در آن معنا چه برای عقیده افراد و چه برای عمل مورد استفاده بود. در واقع افکار یا اقدام احتمالی، رفتاری بود که مردم معقول درآن شرایط از خود نشان می‌دادند.»

💡 ایمرغ آزاد از قفس پر بر دل افکاران مخند شکرانه کز غم فارغی بر ما گرفتاران مخند