افراخته. [ اَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) برداشته. بلندگردانیده. ( برهان ). نصب شده. برپاشده. ( ناظم الاطباء ). بمعنی افراشته است یعنی برداشته. ( اوبهی ). بلندکرده. بالابرده. افراشته. ( فرهنگ فارسی معین ). کشیده. برکشیده. ( یادداشت مؤلف ):
ز عود و ز صندل بهم ساخته
بسر برش ایوانی افراخته.
- افراخته پای؛ افراخت پای. ( ناظم الاطباء ). اخمص. ( دستور ).
- گردن افراخته؛ گردن افراشته. گردن بلندکرده و بالاکرده:
کدوئی است او گردن افراخته
ز ساق گیائی رسن ساخته.نظامی.
(اَ تِ ) (اِ مف. ) بلند کرده، بالا برده.
= افراشته
(اسم ) بلند کرده بالا برده افراشته.
اسم: افراخته (دختر) (فارسی) (تلفظ: afrākhte) (فارسی: اَفراخته) (انگلیسی: afrakhte)
معنی: افراشته، بالابرده، برپا شده، کشیده، برکشیده
💡 تو با قد افراخته، ره سوی باغ انداخته سرو از خجالت ساخته جا در پس دیوارها
💡 هرکجا سرو بنی بیند ازو گردد دور کز پی کشتن من میر برافراخته دار
💡 سرور آنست سر افراخته بر در نایند درگهت سجده گه اینهمه بی پا و سر است
💡 در راه ثوابش قد افراخته ای نیست در بزم عتابش رخ افروخته ای هست
💡 آنم که لوای ناله افراختهام بر قلب سپاه خویشتن تاختهام