اغتراب

لغت نامه دهخدا

اغتراب. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) از دیار خویش دور گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). دور ماندن و برکنده شدن از میهن. ( از اقرب الموارد ). || دربیگانگان نکاح کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ازدواج کردن با غیر خویشاوندان. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(اِ تِ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - از دیار خویش دور شدن. ۲ - با بیگانگان ازدواج کردن.

فرهنگ عمید

به غربت افتادن، از دیار خود دور شدن، به بیگانگان پیوستن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) از دیار خویش دور شدن غریب و مسافر گشتن.

ویکی واژه

از دیار خویش دور شدن.
با بیگانگان ازدواج کردن.

جمله سازی با اغتراب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مگر غرابی به حکمِ اغتراب در آن نواحی افتاده بود که نشیمن به ولایتِ شیر داشتی، از اندیشه‌ی شاه پیلان و سگالشِ ایشان خبر یافت. اندیشید که من این جایگه مقیمم و طایفه‌ای از خویشان و یارانِ ما آنجا مقام دارند و بعضی خود در سلک اختصاص به خدمت شیر منتظم‌اند، شاید که وبالِ این نکال لامحاله در حالِ ایشان سرایت کند.

💡 بدانید ای اخوان صفا و اعوان وفا، که من وقتی در اقبال شباب، در اثنای اغتراب بنیشابور رسیدم و آن خطه آراسته، پر خواسته دیدم.

💡 حکایت کرد مرا دوستی که محبت او طراوتی داشت و صحبت او حلاوتی که وقتی در اوائل جوانی بحوادث آسمانی جراب اغتراب بر دوش نهادم و روی بشهر اوش نهادم.

💡 حکایت کرد مرا دوستی که در مروت یگانه دهر بود و در فتوت نشانه شهر که وقتی از اوقات بحکم اغتراب از خطه سنجاب ببلخ افتادم و رخت غربت در آن شهر و تربت نهادم و خواستم که بطریق سفری و راه گذری آن بساط بسپرم و بر آن خطه مبارک بگذرم که از مرکز وثاق بسفر عراق رفته بودم و عزیمت حج اسلام و سفر شام داشتم.

💡 عنان اغتراب بصوب صواب برتافتم و رفیقی چند در آنطریق بازیافتم، دست مرافقت در گردن موافقت ایشان کردم و روی بصوب خراسان نهادم، چون بسرحد آنولایت رسیدم، از واردان بلخ دیگر گونه حکایت شنیدم.

💡 خر نبیند هیچ هندستان به خواب خر ز هندستان نکردست اغتراب

جاز یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
بحرود یعنی چه؟
بحرود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز