اطلال

در زبان فارسی، واژه آثارخانه‌ها و آبادی‌ها به عنوان جمع طلل شناخته می‌شود. این اصطلاح به مکان‌های بلند و نشانه‌هایی از ساختمان‌ها و خانه‌های ویران شده اشاره دارد. طلل به عنوان یک اسم جمع نشان می‌دهد که این آثار نمایانگر سرای بلند و یادگارهای باقی‌مانده از منازل خراب هستند. همچنین، این واژه به ساختارهای فیزیکی نیز اشاره دارد.

علاوه بر این، طلل ممکن است به نوعی از اسب یا ماده شتر نیز اطلاق شود که در زبان فارسی به ناقه یا اسب مرد کین‌ شده معروف است. این واژه در فرهنگ فارسی معنای خاصی دارد و می‌تواند اطلاعات ارزشمندی درباره تاریخ و فرهنگ این سرزمین به ما بدهد. از این رو، درک درست این واژه‌ها و معانی آن‌ها به ما کمک می‌کند تا هویت فرهنگی و تاریخی خود را بهتر بشناسیم و با آن ارتباط برقرار کنیم. در واقع، تأمل در این معانی می‌تواند ما را به درک عمیق‌تری از گذشته‌مان برساند و فهم ما را از میراث‌ فرهنگی‌امان گسترش دهد.

لغت نامه دهخدا

اطلال.[ اِ ] ( ع مص ) مشرف شدن بر چیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). اطلال بر چیزی؛ مشرف شدن بر آن. جریر آرد:
انا البازی المطل علی نمیر
اتیح من السماء لها انصبابا.
و در حدیث صفیة بنت عبدالمطلب آمده است:فاطل علینا یهودی؛ ای اشرف. ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). || باطل کردن خون. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( آنندراج ). اطلال خون کسی؛ هدر کردن آن. فعل آن بصورت مجهول نیز آمده است. ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رایگان رفتن خون کسی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || اطلال خدای کسی را؛ ناچیز گردانیدن اﷲتعالی خون او را و رایگان کردن. ( از منتهی الارب ) ( از متن اللغة ) ( ناظم الاطباء ). || اطلال فلان بر فلان به اذیت؛ هنگامی است که بر ایذاء وی ادامه دهد. ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). || اطلال بر حق کسی؛ غلبه یافتن بر آن. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). || اطلال بر کسی تا غلبه کردن بر وی؛ الحاح کردن. ( از متن اللغة ). || اطلال زمان؛ نزدیک شدن آن. ( از اقرب الموارد ). || اطلال زمین ( مجهولاً )؛ باران رسیدن زمین را. || اطلال بر چیزی؛ آگاه گردیدن بر آن. || اطلال بر چیزی؛ برآمدن بر آن. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).
اطلال. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ طَلَل. ( متن اللغة ) ( اقرب الموارد ). رجوع به طلل شود. ج ِ طلل، بمعنی اثر سرای و جای خراب شده. ( از منتهی الارب ). نشانه های سرای کهنه و ویران. ( از لطائف و کنز و منتخب ) ( غیاث اللغات ). نشانه های سرا و جاهای خراب شده. ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ). آثار باقی مانده از خانه های ویران. جاهای بلند و برجسته از خانه های خراب:
ما همه بر نظم و شعر و قافیه نوحه کنیم
نه بر اطلال و دیار و نه وحوش و نه ظبی.منوچهری.ایا رسم و اطلال معشوق وافی
شدی زیر سنگ زمانه سحیقا.منوچهری.تا بر آن آثار شعر خویشتن گویند باز
نی بر آثار دیار و رسم و اطلال و دمن.منوچهری.ای ساربان منزل مکن جز در دیار یار من
تا یک زمان زاری کنم بر ربع و اطلال و دمن.معزی.ربع از دلم پرخون کنم خاک دمن گلگون کنم
اطلال را جیحون کنم از آب چشم خویشتن.

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ طلل، آنچه از عمارت و بنا، برپا مانده باشد.

فرهنگ عمید

= طَلل

ویکی واژه

جِ طلل؛ آنچه از عمارت و بنا، برپا مانده باشد.

جملاتی از کلمه اطلال

رامی این کار را نقطهٔ کمال خود می‌دانست. این رباعی‌ها به حماسه و فداکاری می‌پرداختند. ابراهیم ناجی یکی از اشعارش به نام الاطلال (ویرانه‌ها) را برای ام کلثوم مقداری اصلاح کرد و با آهنگسازی سنباطی، سیده در سال ۱۹۶۶ آن را خواند. این ترانه نقطهٔ اوج ام کلثوم تلقی می‌شود.

«آخرین نفر» (عربی: اطلال) یک فیلم لبنانی در سبک کمدی-درام به کارگردانی غسان سلهب است که در سال ۲۰۰۶ منتشر شد.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم