استمالت

فرهنگ معین

(اِ تِ لَ ) [ ع. استمالة ] ۱ - (مص م. ) دلجویی کردن. ۲ - (اِمص. ) دلجویی، نوازش. ۳ - (مص ل. ) میل کردن به سویی.

فرهنگ عمید

دلجویی کردن.

فرهنگ فارسی

مایل شدن، بطرف ودمیل دادن، بسوی خودمتمایل ساختن، بسوی خود آوردن، کسی راباسخن خوش دلجویی کردن، دلخوشی دادن
۱ - ( مصدر ) کسی را بسخن خویش بسوی خود خواندن دلجویی کردن دل گرم کردن کسی را. ۲ - نرمی کردن. ۳ - ( اسم ) دلجویی نوازش. ۴ - ( مصدر ) مایل شدن میل کردن بسویی. ۵ - بمعنی گوشمالی گرفته شده: ( هستم از استمالت دوران چون شتر مرغ عاجز و حیران. ) ( سنائی )

ویکی واژه

دلجویی کردن.
دلجویی، نوازش.
میل کردن به سویی.

جمله سازی با استمالت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه مرد جور توام من، در اصطناع افزای نه خوی تست درشتی، باستمالت یاز

💡 امامقلی خان بیگلربیگی افشار فرزند رضاقلی خان بیگلربیگی افشار که در تاریخ ۱۱۷۲ ه. ق در ارومیه متولد شد در موقع وفات پدرش چهارده سال داشت که به مصلحت جمعی از بزرگان دربار کریمخان زند به شیراز دعوت شد و در آنجا بود که مورد استمالت وکیل قرار گرفت و فرمان حکومت ایل افشار و ارومیه را دریافت داشت و به ارومیه برگشت.

💡 باش تا بهر وفور جیش و جمعیت رسد از دیار استمالت کاروان درکاروان

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز