لغت نامه دهخدا
ازلیت. [ اَ زَ لی ی َ ] ( ع مص جعلی، اِمص ) دیرینگی. قِدَم. همیشگی. هگرزی. هرگزی.
ازلیت. [ اَ زَ لی ی َ ] ( ع مص جعلی، اِمص ) دیرینگی. قِدَم. همیشگی. هگرزی. هرگزی.
(اَ زَ یَّ ) [ ع. ] (مص جع. )دیرینگی، ازلی بودن.
ازلی بودن، دیرینگی، جاودانگی.
ازلی بودن، دیرینگی
( مصدر ) ۱ - دیرینگی قدم همیشگی هرگزی. جاودانی. ۲ - ازلی بودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیخ الاسلام انصاری رحمه اللَّه بجمله این معانی اشاره کرده است و گفت: نشان حوادث در ازلیت کوم، سیل که بدریا رسید از آن سیل چه معلوم؟ همه هستیها نیستند در آن اول قیّوم! ای رستاخیز شواهد و استهلاک رسوم، عارف به نیستی خود زنده است، ای ماجد قیوم! جهان از روز پر و نابینا محروم! ظاهر شدی سخن شدم سخن نماند، پیدا شدی دیده شدم دیده نماند!
💡 بدینگونه او ازلیت و ابدیت زمانی را در لحظه جلوهگر میدانسته و «آن» را بیپایان بشمار آوردهاست. ما همواره در «آن» زندگی میکنیم و «آن» بیپایان است.
💡 در اینجا به نقل از فردریک انگلس باید اضافه کنیم که مادی بودن جهان و ازلیت و ابدیت آن را با چند کلمهٔ سحرآمیز نمیتوان ثابت کرد بلکه تکامل طولانی و پرپیچوخم فلسفه و علوم طبیعی طی قرون متمادی آن را مدلل میسازد.
💡 میتوان برابرهای زیر را برای بیانِ این معنی در نظر داشت: «ابدیت»، «ازلیت»، «جاودانی»، «جاودانگی»، «بیپایانی»، «پایندگی»، «سرمدیّت»، «دیرینگی»، «همیشگی».