احنف

نام احنف یک نام عربی و پسرانه است که تلفظ صحیح آن به صورت اَحنَف می‌باشد. این واژه در زبان عربی و فارسی به یک معنا به کار می‌رود و مفهوم آن «کسی که در دین پایدارتر است» یا فردی با ثبات و استوارتر در دینداری می‌باشد. این نام به دلیل بار معنایی عمیق و مثبت خود، همواره در فرهنگ اسلامی و جوامع فارسی‌زبان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده است.

در دانشنامه و تاریخ اسلام، از چهره‌های برجسته‌ای با این نام یاد شده است که مهم‌ترین آنها «احنف ابن قیس» از سرداران و بزرگان عرب در قرن اول هجری است. وی در فتح بخش‌هایی از ایران توسط مسلمانان نقش فعالی داشت و بعدها در نبرد صفین، از یاران و هواداران حضرت علی (ع) به‌شمار می‌رفت. این شخصیت تاریخی به دلیل خردمندی، شجاعت و وفاداری به حق، در منابع تاریخی از جایگاه والایی برخوردار است.

به‌طور خلاصه، نام «احنف» علاوه‌بر زیبایی لفظی، حامل معانی بلندی مانند استواری در ایمان و پایداری در راه حق است. این نام با داشتن پیشینه‌ای غنی در تاریخ اسلام و تمدن ایرانی، همچنان برای والدینی که به دنبال نامی اصیل، پرمعنا و مرتبط با هویت دینی و فرهنگی خود هستند، گزینه‌ای ارزشمند و ماندگار محسوب می‌شود.

لغت نامه دهخدا

احنف. [ اَ ن َ ] ( ع ص ) کج پای. کژپای. آنکه پای کژ دارد چنانکه نرانگشتهای پا سوی یکدیگر سپرد. آنکه هردو انگشت سترگ او بسوی انسی چسبیده باشد. ( زوزنی ). آنکه درسینه قدم وی کژی بود. کسی که در پای کژی دارد و میل کنان رود. آنکه بر پشت قدم از طرف انگشت خرد راه رود. آنکه بر پشت پای رود. ( زوزنی ). آنکه بر کناره وحشی پای رود: من الملوک الیونان الاسکندر کان احنف. ( صبح الاعشی ). مؤنث: حَنْفاء. ( مهذب الاسماء ). ج، حنف.
- احنف گردانیدن؛ تحنیف. ( تاج المصادر بیهقی ).
احنف. [ اَ ن َ ] ( اِخ ) از اعلام است و گروهی از محدثین به این لقب ملقب بوده اند. ( سمعانی ).
احنف. [ اَ ن َ ] ( اِخ ) ابن قیس معاویةبن حصین بن عبادةبن نزال بن منقربن عبیدبن الحارث بن عمروبن کعب بن سعدبن زید مناةبن تمیم التمیمی. نام او ضحاک و بقولی صخر و کنیت او ابوبحر است و بردباری و حلم را در عرب و فارس بدو مثل زنند و احلم من الأحنف گویند و عبدالواسع جبلی راست:
بحلم ارچند مذکور است احنف هرکه حلمت را
بداندزو غریب آید که وهم اندر خبر بندد.
و هم او گوید:
آن مهتر عالی محل رایش چو شمس اندر حمل
در حلم چون احنف مثل در جود از حاتم بدل.
و سوزنی گوید:
احنف قیس بحلم و بسخا حاتم طی
بی شریک و تو به از حاتمی و از احنف.
و ابوالفضل بیهقی گوید: نصر احمد، احنف قیس دیگر شده بود.
وی از سادات تابعین است و درک زمان رسول اﷲ علیه و علی آله و اصحابه کرد،لکن توفیق صحابت نیافت. و در بعض فتوحات از جمله فتح قاسان و تیمره حاضر بود. و در فتوح طبس و هرات و مرو شاهجان و بعض حدود طخارستان نیز حضور داشت. حافظ ابونعیم ذکر او آورده و ابن قتیبة در کتاب المعارف گوید: آنگاه که پیامبر صلی اﷲ علیه و سلم بنوتمیم را بدین دعوت فرمود و آنان از قبول مسلمانی سرباز میزدند احنف گفت: او شما را بمکارم اخلاق میخواند و از ذمائم و ملائم آن نهی میکند از گرویدن بدو شما را چه زیان باشد و بنوتمیم اسلام آوردند و احنف نیز مسلمانی گرفت و چون زمان عمر ببود نزد خلیفه آمد. احنف از اجله تابعین و اکابر آنان و سید قوم خویش و موصوف بعقل و دهاء و علم و حلم است. و از عمر و عثمان و علی روایت کند و حسن بصری و روات بصره از وی روایت آرند و در وقعه صفین در رکاب امیرالمؤمنین علی علیه السلام بود و بجنگ جمل بهیچیک از دو فریق نپیوست و هم بروزگار آن حضرت ریاست تمیم بصره با وی بود. و بروزگار عمر و عثمان در پاره ای از حروب خراسان انبازی کرد و چون کار خلافت بر معاویه قرارگرفت روزی بمجلس معاویه درآمد و معاویه بدو گفت: ای ابوبحر هیچگاه یاد روز صفین نکنم که سوزشی در دل خویش نیابم. احنف گفت: ای معاویه سوگند با خدای آن دلها که دشمنانگی تو در آن بود هنوز در سینه های ما و آن شمشیرها که با تو بمقاتله درآمدیم در نیامهای خویش است و اگر تو به مقدار میان انگشت ابهام و سبابه به جنگ نزدیک شوی بدستی پیش شویم و اگر تو روان بسوی حرب گرائی ما دوان و شتابان بدانجانب گرائیم و برخاست و بیرون شد و در این وقت خواهر معاویه از پس پرده گفتار احنف گوش میداشت و پرسید: ای امیرمؤمنان این چه کس بود که تهدید و توعید کرد؟ معاویه گفت: این آنکس است که چون خشم آرد صد هزار تن از بنی تمیم بی آنکه سبب خشم او دانند خشم آرند. و در روایت آمده است: بدانروز که معاویه پسر خویش یزید را بولایت عهد منصوب داشت او را بقبه سرخ بنشانده بودند و مردمان می آمدند وپس از سلام گفتن بمعاویه بجانب یزید متوجه گردیدند. از جمله مردی بیامد و بمعاویه سلام گفت و بسوی یزید رفت و تهنیت کرد و باز زی معاویه شد و گفت: یا امیرالمؤمنین اگر او را متولی امور مسلمین نکردتی کار بر مسلمانان تباه کرده بودی و احنف بن قیس نشسته بود و معاویه روی با وی کرد و گفت: یا ابوبحر چون است که توهیچ نگوئی ؟ گفت: دروغ نیارم گفتن ترس خدای تعالی را و راست ندانم گفتن بیم شما را. و چون بیرون شدند آن چاپلوس احنف را گفت: من دانم که او و پسرش بدترین خلق خدایند لیکن آنان این اموال در خانه ها کرده و بر آن قفل و بند نهاده اند و کلید آن جز این سخنان که گفتم نباشد. احنف گفت: خاموش ! سزد که مرد دوروی و منافق نزد خدای تعالی وجیه نبود. هشام بن عقبة برادر ذوالرمه شاعر مشهور گوید: وقتی نزد احنف بودم و قومی در امر قتلی حکومت بدو برداشته بودند او باولیاء دم گفت:چه خواهید؟ گفتند: قصاص یا دو دیه. و او گفت: فرمان شما راست و چون ایشان بیارامیدند گفت: من به حکومت شما رضا دادم جز اینکه گویم خدای عزوجل یک دیت فرمودو پیامبر او صلی اﷲ علیه و آله نیز بدیه واحده قضا راند و شمایان اکنون دو دیت طلبید و امروز شما خونخواهانید و توانید دو دیت خواستن لیکن بیندیشید از روزی که شما بخون گرفتگان باشید و خواهند با سنت نهاده ٔشما با شما معاملت کنند و آنان چون سخن او بشنیدند بیک دیت بسنده کردند. و او میگفت: من حلم از قیس بن عاصم منقری آموختم چنانکه روزی بمجلس وی بودم و او برسر پای نشسته و دستها بر دو زانو گرده کرده بود و سخن میراند ناگاهان پسر او را کشته و قاتل را که برادرزاده وی بود بسته پیش آوردند و گفتند: او پسر تو را بکشت. قیس دستهای گره کرده خویش نگشود و دنبال سخن طرح شده رها نکرد و آنرا بپایان برد و سپس گفت: پسر دیگر من فلان را بخوانید و او حاضر آمد. گفت: برخیزدست پسرعم خود بگشای و برادر خویش بخاک سپار و صد ناقه مادرِ کشته را بر، چه او از خاندان ما نیست و باشد که این دیت او را تسلیتی بخشد و پس برپای چپ تکیه کرد و گفت:

فرهنگ معین

(اَ نَ ) [ ع. ] (ص. ) انسان یا حیوانی که پایش کج باشد.

فرهنگ فارسی

کج پا، مردی که پایش کج باشد
وی از کبار مشایخ همدانست

فرهنگ اسم ها

اسم: احنف (پسر) (عربی) (تلفظ: ahnaf) (فارسی: احنف) (انگلیسی: ahnaf)
معنی: کسی که در دین پایدارتر است، ( اَعلام ) احنف ابن قیس: [قرن اول هجری] از سرداران عرب که در فتح بخشهایی از ایران شرکت داشت، در جنگ صفّین از حضرت علی ( ع ) هواداری کرد

ویکی واژه

انسان یا حیوانی که پایش کج باشد.

جمله سازی با احنف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وی افزود: وی را غسل و کفن کردیم و دفن ساختیم. سپس از آن غلام پرسیدیم که وی که بود. گفت: این مرد عباس بن احنف است.

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز