آرزم

لغت نامه دهخدا

( آرزم ) آرزم. [ رَ ] ( اِ ) رزم. جنگ. کارزار. ( غیاث اللغات ).
ارزم. [ اَ زَ ] ( اِخ ) موضعی است در دودانگه هزارجریب. ( سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو ص 122 ).

فرهنگ معین

( آرزم ) (رَ ) ( اِ. ) رزم، جنگ.

فرهنگ فارسی

( آرزم ) ( اسم ) رزم کارزار جنگ.
جنگ کارزار
رزم، کارزار، نبرد، جنگ
موضعی است در دودانگه هزار جریب

فرهنگ اسم ها

اسم: آرزم (پسر) (فارسی) (تلفظ: ārazm) (فارسی: آرَزم) (انگلیسی: arazm)
معنی: جنگ، رزم، کارزار

ویکی واژه

رزم، جنگ.

جمله سازی با آرزم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز بیم آن که مبادا بمیرم از شادی نگوید ار چه به مرگ من آرزمندست

💡 نشاندند شاه سنندج به تخت که او جفت بودی به آرزمیدخت

💡 سلیم را نبری نام پیش او قاصد بگو کسی به تو بسیار آرزمند است!

💡 تو را چون سواران دل و شرم نیست جهان را به نزدیکت آرزم نیست

💡 به سمع معجری ای پیک عاشقان برسان حدیث شوق ملاقات و آرزمندی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران