سابح. [ ب ِ ] ( ع ص، اِ ) شناور. شناگر. مرد شناکننده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آشناگر. آشناور. شناوبر. آب ورز. آب باز. ج، سابحون، سُبّاح، سبحا:
آن سکون سابح اندر آشنا
به ز جهد اعجمی با دست و پا.( مثنوی ).|| اسب، بدان جهت که در رفتار شنا میکند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || اسب نیک رونده. اسب تندرو. ( قطر المحیط ).
سابح. [ ب ِ ] ( اِخ ) جد برکةبن علی بن سابح شروطی محدث است. رجوع به برکة شود.
(بِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - شناکننده، شناور. ۲ - تندرونده، تندرو. ج. سابحات
۱. شناکننده، شناور.
۲. تندرونده، تندرو.
۳. اسب تندرو.
شناکننده، شناور.
تندرونده، تندرو.
سابحات
💡 شو بخوان «التائبون العابدون الحامدون سابحون الراکعون الساجدون امرون»
💡 عندی من السابحات علم نسخت فیه تلک العلوم
💡 به دعا نوح خیالت یم و جیحون خواهد بهر این سابح و با چشم چو جیحون باشیم
💡 و اها لجار سابح شملال و مواعدی من فرط شوق جمال
💡 آن سکون سابح اندر آشنا به ز جهد اعجمی با دست و پا
💡 وَ السَّابِحاتِ سَبْحاً هم الملائکة یقبضون ارواح المؤمنین کالّذی یسبح فی الماء فاحیانا ینفس و احیانا یرتفع یسلونها سلا رفیقا: ثمّ یدعونها حتّی تستریح کالسّابح بالشّیء فی الماء یرفق به و قیل: هم الملائکة ینزلون من السّماء الی الارض مسرعین کما یقال للفرس الجواد: سابح اذا اسرع فی جریه.