لغت نامه دهخدا
اختصام. [اِ ت ِ ] ( ع مص ) با یکدیگر خصومت کردن. ( تاج المصادربیهقی ) ( زوزنی ). تخاصم. دشمنی کردن. || پیکار کردن. جدل کردن با کسی. || شمشیر نیام را خوردن از تیزی. ( تاج المصادر بیهقی ). اختضام.
اختصام. [اِ ت ِ ] ( ع مص ) با یکدیگر خصومت کردن. ( تاج المصادربیهقی ) ( زوزنی ). تخاصم. دشمنی کردن. || پیکار کردن. جدل کردن با کسی. || شمشیر نیام را خوردن از تیزی. ( تاج المصادر بیهقی ). اختضام.
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. ) خصومت ورزیدن، پیکار کردن.
با هم دشمنی کردن.
خصومت ورزیدن، پیکار کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و در معنی اختصام فریشتگان ابن عباس گفت: اختصموا فی امر آدم علیه السلام، یعنی حین قال اللَّه عزّ و جلّ: إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً، قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ... الآیة. و قیل: اختصامهم تنازعهم فی الکلام فی فضل الاعمال و اختلافهم فی ذلک و انما اختلفوا فی بیان الاجر و کمیّة الفضیلة فیها لا فی جحود الاصل، و دلیل هذا التّأویل الخبر الصحیح و هو ما روی عبد الرحمن بن عائش الحضرمیّ قال قال النبی (ص): «رأیت ربی فی احسن صورة» یعنی فی المنام، فقال: فیم یختصم الملأ الاعلی یا محمد؟
💡 وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ تخاصم و اختصام و مخاصمة جنگ کردن است با یکدیگر، و آن از خصم گرفته و خصم جانب است. یعنی که این از یک سو سخن میگوید، و آن از یک سوی دیگر میگوید.