دژبان به فرد یا گروهی گفته میشود که مسئول نگهبانی و مراقبت از اماکن، تجهیزات یا افراد در یک مجموعه نظامی یا دولتی هستند. ریشه این واژه در زبان فارسی به معنای «نگهبان قلعه» یا «مدافع دژ» است و نقش اصلی آن حفظ امنیت و نظارت بر ورود و خروج افراد است.
در ارتش و نیروهای مسلح، دژبان وظیفه کنترل ورود و خروج پرسنل، بازدید از تجهیزات و حفظ نظم داخل پادگانها را بر عهده دارد. این عنوان همچنین به افرادی که در مراکز دولتی یا اداری امنیت داخلی را برقرار میکنند نیز اطلاق میشود.
دژبان نمادی از نظم و مسئولیتپذیری در فرهنگ نظامی و اداری است. حضور او باعث ایجاد امنیت و اعتماد در محیطهای حساس میشود و در متون تاریخی و ادبی، دژبان گاهی به عنوان نگهبانی وفادار و مراقب از اموال و جان افراد توصیف شده است.
دژبان. [ دِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) قلعه بان. کوتوال. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). حاکم قلعه. ( ناظم الاطباء ). نگاهبان دژ. قلعه بیگی. دژدار:
دژ و گنج و دژبان سراسر تراست
چو آیی چنان کت مراد و هواست.فردوسی.مرا گفت شو سوی دژبان بگوی
که روز و شب آرام و خوشی مجوی.فردوسی.شوم سوی دژبان به پیغمبری
نمایم بدو مهر و انگشتری.فردوسی.چو دژبان چنین گفتنیها شنید
همه مهر انگشتری را بدید.فردوسی.کس آمد که دژبان این کوهسار
ستاده ست بر در به امید بار.نظامی.|| در اصطلاح امروز نظامی هریک از افراد سازمان دژبانی. رجوع به دژبانی شود.
(دِ ) (اِمر. ) ۱ - نگاهبان دژ، کوتوال. ۲ - هر یک از افراد دژبانی.
۱. مٲموری که در دژبانی برای مراقبت در کردار و رفتار سربازان و افسران گماشته می شود.
۲. (اسم ) نگهبان دژ، نگاهبان قلعه و حصار، کوتوال، قلعه بیگی، دژدار.
نگهبان دژ، نگاهبان قلعه وحصار، کوتوال، قلعه بیگ
( اسم ) ۱ - نگهبان دژ قلعه بیگی کوتوال دژ دار. ۲ - هر یک از افراد دژبانی.
{military police} [علوم نظامی] افسر یا سرباز ادارۀ دژبانی که بنا به ضرورت مسئولیت های زیر به او سپرده می شود: پایش رفتار کارکنان، ترغیب کارکنان به رعایت مقررات نظامی، اجرای احکام و قوانین نظامی، پایش مقررات شدآمد، پیشگیری از وقوع جُرم، تحقیق، تهیۀ گزارش، جلب نظامیان...
نگاهبان دژ، کوتوال. هر یک از افراد دژبانی. مرا گفت شو پیش دژبان بگوی/ که روز و شب آرام و خوردن مجوی «فردوسی»
دژبان ممکن است در زبان معیار باستان به دو بخش دِژ - بان قابل تجزیه باشد و منظور از دژ، دَژ بوده که به معنی دستنخورده، آکبند و مانند آنها است. در دنیای باستان ایرانیان مالیات مردم از محصولات اخذ میشد. غلات، حبوبات، و مانند آنها. این اقلام سریع قابل انتقال نبود و لازم بود در جایی حذف شود که محل نگهداری آنها دژها بود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دژ و گنج و دژبان سراسر تراست چو آیی بدان ساز کت دل هواست
💡 چو خورشید بر تیغ گنبد رسید نه آیین دژ بد نه دژبان پدید
💡 کس آمد که دژبان این کوهسار ستادهست بر در به امید بار
💡 شوم سوی دژبان به پیغمبری نمایم بدو مهر انگشتری