بواسیر

بواسیر، که به آن همورویید نیز گفته می‌شود، به وضعیتی اطلاق می‌شود که در آن عروق خونی در ناحیه مقعد و راست‌روده متورم و ملتهب می‌شوند. این وضعیت می‌تواند باعث ایجاد ناراحتی و درد شود و در برخی موارد ممکن است خونریزی نیز به همراه داشته باشد.

انواع بواسیر

داخلی: این نوع در داخل راست‌روده قرار دارد و معمولاً به‌طور مستقیم قابل مشاهده نیست. در مواردی ممکن است خونریزی بدون درد رخ دهد و فرد ممکن است متوجه آن نشود.

خارجی: این نوع در زیر پوست اطراف مقعد قرار دارد و ممکن است باعث درد، خارش و تورم شود. در برخی موارد، این نوع بواسیر می‌تواند لخته خون (ترومبوز) تشکیل دهد که به شدت دردناک خواهد بود.

علل بروز این عارضه

یبوست مزمن: فشار زیاد در حین دفع مدفوع می‌تواند منجر به تورم عروق خونی شود.

بارداری: افزایش فشار بر روی عروق خونی در ناحیه لگن و تغییرات هورمونی می‌تواند به بروز این وضعیت کمک کند.

نشستن طولانی: نشستن طولانی‌مدت، به ویژه بر روی توالت، می‌تواند فشار بر روی عروق مقعدی را افزایش دهد.

چاقی: اضافه وزن می‌تواند فشار بیشتری به ناحیه مقعد وارد کند.

عوامل ژنتیکی: برخی افراد به طور ژنتیکی مستعد بروز این عارضه هستند.

درمان بواسیر بسته به شدت آن متفاوت است و می‌تواند شامل:

تغییرات در رژیم غذایی: افزایش مصرف فیبر و مایعات برای جلوگیری از یبوست.

داروها: استفاده از کرم‌ها یا پمادهای موضعی برای کاهش درد و التهاب.

روش‌های غیرجراحی: مانند باندینگ یا لیزر برای کاهش اندازه آن.

جراحی: در موارد شدید یا مزمن، ممکن است نیاز به جراحی برای برداشتن باشد.

لغت نامه دهخدا

بواسیر. [ ب َ ] ( ع اِ ) ج ِ باسور، که نوعی از بیماری مقعد و بینی باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ج ِ باسور. بیماریی که در مقعد حادث گردد. ( از اقرب الموارد ). مرض مشهور و این جمع باسور است و آن گوشت پاره ای باشد که در مقعد یا بینی پیدا شود. ( غیاث اللغات ).ماده ای که در اطراف مقعد متشکل شده و نوعاً موجب سیلان خون می گردد. ( ناظم الاطباء ). و آن عبارت از زیادتی است که بر دهانه مقعد روید و آن از خون سوداوی غلیظ پدید آید و آن دو قسم است: یکی بصورت تکمه کوچک که پهن گردد و ارغوانی رنگ باشد و هر یک از این دو قسم یا برآمده و آشکار است یا فرورفته و پنهان. و دیگر بواسیر بینی که گوشتی زائد در دماغ پیدا شود و گاه سست و سفید و بدون درد است و معالجه آن آسان باشد. وگاه سرخ و با درد سخت توأم است و معالجه آن نیز سخت است. مفرد این کلمه باسور است. و دارویی نیز که بکار برند باسوری میگویند. گاه این بیماری بر لب عارض شود و موجب ستبری و شقاق وسط لب گردد و آن بواسیر لب نامیده میشود. ( از بحر الجواهر ). بواسیر یا تکمه اتساع سیاهرگهای دور مخرج نشستن؛ غالباً ناشی از یبوست و ضعف جریان خون و فشار وارد بر جدار امعاء مستقیم ( قسمت انتهای قولون نازل ) است. ( دائرة المعارف فارسی ). ج ِ باسور ( مفرد آن در فارسی مستعمل نیست ). از نظر پزشکی تورم مخاط و انساج عضلانی و پوششی اعضای داخلی، تورم سیاهرگهای نزدیک به مقعد در راست روده که اغلب دردناک است و ممکن است در نتیجه فشار، شکاف برداشته و خون دفع شود. بواسیر مقعد. ( فرهنگ فارسی معین ): پس نالان شد [بغراخان ] بعلت بواسیر. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 196 ).
اقسام آن:
- بواسیر لحمی؛ پولیپ.
- بواسیر لحمی اذن؛ پولیپ گوش.
- بواسیر لحمی بینی؛ پولیپ بینی.
- بواسیر لحمی رحم؛ پولیپ رحم.

فرهنگ معین

(بَ ) [ ع. ] ( اِ. ) زخم و ورم رگ های مقعد که حاد آن موجب خونریزی می شود و با عمل جراحی معالجه می شود.

فرهنگ عمید

عارضۀ تورم رگ های مقعد که براثر یبوست یا نشستن زیاد بروز می کند و در مراحل پیشرفته با جراحی معالجه می شود، زخم و ورم بینی یا مقعد.

فرهنگ فارسی

زخم وورم بینی یامقعدورم رگهای مقعدهمراه خون
( اسم ) جمع باسور ( مفرد در فارسی مستعمل نیست ) تورم مخاط و انساج عضلانی و پوششی اعضای داخلی تورم سیاهرگهای نزدیک بمقعد در راست روده که اغلب دردناک است و ممکنست در نتیج. فشار شکاف برداشته و خون دفع شود بواسیر مقعد. یا بواسیر لحمی. پولیپ یا بواسیر لحمی اذن. پولیپ گوش یا بواسیر لحمی رحم. پولیپ رحم

جملاتی از کلمه بواسیر

که درد هیضه و زخم بواسیر جلایر را نمود از زندگی سیر
چون به جوانی تو پند من نشنیدی رنج بواسیر کش کنون که شدی پیر
همچنین این گیاه مقاومت و سیستم ایمنی بدن را در برابر ویروس‌ها و باکتری‌ها زیاد می‌کند، از استفراغ جلوگیری می‌کند، اشتها را زیاد می‌کند، ملین است و نیروی جنسی را نیز زیاد می‌کند. این میوه قطع کنندهٔ انواع خونریزی‌ها است و در درمان بواسیر نیز بسیار مفید است.
میوه این گیاه قابض است و به بهبود عملکرد دستگاه گوارش کمک می‌کند. افرادی که دچار بواسیر یا شقاق باشند می‌توانند از اثرات درمانی آن سود بجویند و در جوشانده این گیاه بنشینند تا عارضه برطرف شود.