لغت نامه دهخدا
خودمانی. [ خوَ / خ ُ دِ ] ( ص نسبی ) محرم. مقابل بیگانه. خودی.
خودمانی. [ خوَ / خ ُ دِ ] ( ص نسبی ) محرم. مقابل بیگانه. خودی.
(خُ دِ )(ص نسب. )خودی، خصوصی، بی تعارف و تکلف.
۱. [عامیانه] مانند خودی، بی تکلف.
۲. (قید ) با حالتی به دور از تکلف: خودمانی حرف می زد.
محرم مقابل بیگانه
( صفت ) خصوصی بی تعارف و تکلف صحبت خودمانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چند وقت پیش خیلی خودمانی از او پرسیدم این وفاداری به مهندس از کجا نشأت می گیرد؟ با صلابت و ارادهای پولادین که از چهرهاش نمایان بود پاسخ داد «مهندس از معدود کسانی است که حرفش با عملش یکی است و به خاطر صداقتی که در مهندس دیدم ۳۰ سال درکنار او ماندهام.
💡 با وجود دوری او از سبک ماکیایولی، مودیلیانی به استادش علاقه داشت و او را ابرمرد خطاب میکرد. این اسم خودمانی نشان میداد که او نه تنها در هنر زبردست بود بلکه بیشتر اوقات عادت داشت از کتاب چنین گفت زرتشت نیچه نقل قول کند. اغلب اوقات، فاتوری خلاقیت این شاگرد جوان را تأیید میکرد و میستود.
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است میتوان به توپ آتش، دستری دوباره میراند، بنبست، حرفهای خودمانی، فراری از گروه مجرمان و شهردار جهنم اشاره کرد.
💡 منظور از آثار خصوصی، آن دسته از آثاری هستند که در استودیو ضبط نشده اند، بلکه در محافل مختلف به ویژه جمع های خودمانی، بزم استاد و همراهانش توسط یکی از افراد ضبط شده و بعداً در میان مردم پخش شده اند.