لغت نامه دهخدا
حناق. [ ح ِ ] ( ع اِ ) ج ِ حَنَق. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). به معنی خشم و شدت خشم. رجوع به حنق شود.
حناق. [ ح ِ ] ( ع اِ ) ج ِ حَنَق. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). به معنی خشم و شدت خشم. رجوع به حنق شود.
بمعنی خشم و شدت خشم
(پزشکی): بیماری است که در آن فرد به تورم در ناحیه گلو میشود و گاه بقدری شدید میشود که میتواند باعث خفگی در فرد شود. حنٌاق ممکن است به دو بخش حُن - ناق تجزیه گردد ولی مفهوم آن دقیق روشن نیست در گذشته تکیه کلام نفرین گونه مادران بود بر ضد کودکان.
حُنّاق یا دیفتری بیماری حاد باکتریایی دستگاه تنفسی است. بیماری عفونی بسیار واگیرداری است که باعث ایجاد غشایی کاذب در حلق و حنجره میشود. از عوارض آن گلو درد، تب، سرفه، و گرفتگی صدا است و در صورت وخامت، ناراحتیهای قلبی، کلیوی، و فلج دست و پا را موجب میشود. عامل دیفتری یک باکتری به نام کورینهباکتریوم دیفتری است که عموماً گلو را مبتلا میکند
دروغ که حناق نیست در گلو گیر کنه.
💡 در درون بلبله خون رزان بسته کامشب در گلو دارد حناق
💡 ز درد اشتیاقم دم زند گر نایی مجلس ز وحشت نای را اندر گلو دردم حناق افتد