تنجیس

لغت نامه دهخدا

تنجیس. [ ت َ ] ( ع مص ) پلید کردن. ( زوزنی ) ( دهار ). ناپاک و پلیدکردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ): فلان نجسته الذنوب. || تعویذ و عوذه آویختن به کودک. ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) آنچه به جهت دفع چشم زخم کنند از مهره و تعویذ و پلیدی یا استخوان مرده یا لته حیض و جز آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). آنچه به جهت دفع چشم زخم یا ترس از آزمندی جن آویزند. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - ناپاک کردن. ۲ - پلید خواندن، ناپاک شمردن.

ویکی واژه

ناپاک کردن.
پلید خواندن، ناپاک شمردن.

جمله سازی با تنجیس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نزد آن کز حدث نفس طهارت کرده است خاک آن ملک کلوخی ز پی استنجیست

💡 در فقه اسلامی، احکام مربوط به تنجیس و چگونگی پاکسازی اشیاء از نجاست، اهمیت بسیار زیادی در رعایت اصول طهارت برای مسلمانان دارد.

💡 دانش‌آموزان در دروس دینی خود با مفاهیم مختلفی نظیر پاکی و تنجیس و روش‌های رفع آن‌ها در زندگی روزمره آشنا می‌شوند.

💡 رعایت دقیق قوانین مربوط به تنجیس در محیط‌های حساس، برای حفظ استانداردهای بهداشتی و مذهبی در برخی مکان‌های خاص ضروری به نظر می‌رسد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران