بگو مگو

مترادف‌ها

مشاجره، جروبحث، بحث، نزاع، اختلاف

متضادها

مصالحه، توافق، آرامش، سکوت

لغت نامه دهخدا

بگومگو. [ ب ِ م َ ] ( اِمص مرکب ) از اتباع است. جدال لفظی. جر و بحث.مجادله لفظی.گفت و شنود. مجادله. مشاجره. محاجه.

فرهنگ معین

(بُ مَ ) (اِمص. ) گفتگوی همراه با خشم، جر و بحث.

فرهنگ فارسی

( اسم ) گفتگو جر و بحث.

ویکی واژه

battibecco

جمله سازی با بگو مگو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 علیرضا خمسه کارگردان نمایش «بگو مگو» به ایسنا اعلام کرد که متن این تئاتر برداشتی آزاد از نمایشنامه اوژن یونسکو است و این نمایش کمدی با بازی علیرضاخمسه و احسان کرمی تور جهانی خود را از تاریخ دوم دسامبر (یازده آذر) با اجرا در اوکلاهومای ایالات محتده آغاز کرد. این نمایش در شهرهای سن خوزه، واشینگتن، سن دیگو، شیگاگو، نیویورک و چند شهر دیگر آمریکا به روی صحنه رفت.

💡 نمایش «بگو مگو» در ادامه در کانادا و چند کشور اروپایی به اجرای خود ادامه داد و در پایان با اجرا در تهران و چند شهر دیگر کشورمان به اجرای خود خاتمه داد.

💡 اختلافات کوچک و بگو مگوهای بیهوده بین اعضای تیم می‌تواند باعث کند شدن روند پیشرفت پروژه و از بین رفتن روحیه همکاری و اعتماد میان همکاران در محیط کار شود.

💡 او سعی کرد با آرامش و خونسردی از موضوع صحبت کند تا از بروز هرگونه بگو مگو و درگیری لفظی با همسایه خود در آن موقعیت حساس و دشوار جلوگیری نماید.

💡 در دنیای سیاست، بگو مگوهای مداوم بین احزاب مختلف گاهی اوقات باعث می‌شود که مسائل حیاتی و مهم کشور به جای حل شدن، به حاشیه رانده شوند و نادیده گرفته شوند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران