لغت نامه دهخدا
سوغان. [ س َ وَ / سَو ] ( ع مص ) سوغ. رجوع به سوغ شود. دواندن اسب و ریاضت دادن او جهت شرکت در مسابقه. و رجوع به سوغان شود.
سوغان. [ س َ وَ / سَو ] ( ع مص ) سوغ. رجوع به سوغ شود. دواندن اسب و ریاضت دادن او جهت شرکت در مسابقه. و رجوع به سوغان شود.
(سُ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) دویدن اسب و شتر در پی هم. ۲ - (مص م. ) دواندن اسب و ریاضت دادن او جهت شرکت در مسابقه.
دواندن و ورزش دادن اسب برای شرکت در مسابقه.
جایزگشتن ورواشدن امری، دواندن وورزش دادن اسب
۱ - ( مصدر ) دویدن اسب و شتر در پی هم ۲ - ( مصدر ) دواندن اسب و ریاضت دادن او جهت شرکت در مسابقه.
دویدن اسب و شتر در پی هم.
دواندن اسب و ریاضت دادن او جهت شرکت در مسابقه.
💡 الفاظی مؤحکم ائتملی معنانی چوخ لطیف سؤزلر گرک سوغاندیسا , هر کس سویانماسین
💡 ۵. مسجد اهل بیت در منطقه «سوغانلو» از توابع شهر تفلیس