سنبوت
لغت نامه دهخدا
سنبوت. [ سَم ْ ن َ ] ( ع ص ) مرد خشمناک. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(سَ ) (اِ. ) هیکل، نمود، نمودار.
فرهنگ عمید
نمود، هیکل: چون تو از خوان شرع بی قوتی / تو و سالوس و کبر و سنبوتی (سنائی: ۱۳۲ ).
ویکی واژه
هیکل، نمود، نمودار.
جمله سازی با سنبوت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تو چه مردان قوّت و قوتی مرد سنبیدنی و سنبوتی
💡 چون تو از خوان شرع بیقوتی تو و سالوس و کبر و سنبوتی