فرهنگ معین
( ~. کَ دَ ) (مص م. ) مغلوب کردن.
( ~. کَ دَ ) (مص م. ) مغلوب کردن.
( مصدر ) ۱ - تنبیه کردن سیاست کردن: مخالفان را به شدت سرکوب کرد. ۲ - مغلوب کردن: دشمن را به سهولت سرکوب کرد.
reprimere
مغلوب کردن.
💡 تضاد، برخورد و درگیری مثل سرکوب کردن مردم تظاهراتکننده علیه یک رژیم توسط نیروهای پلیس (برخورد)
💡 بعد از آن بردباری است و آن اجبار نفس به چیزهائی است که آنها را ناخوش دارد. آنگاه تصبر است یعنی زبان شکایت بربستن و نفس را سرکوب کردن.