لغت نامه دهخدا
سره سره. [ س َ رَ / رِ س َ رَ / رِ ] ( ق مرکب ) خوب خوب. نیک نیک: اکنون بنشینم سره سره نظر میکنم تا نغزیهای ترا ای اﷲ می بینم. ( کتاب المعارف ).
سره سره. [ س َ رَ / رِ س َ رَ / رِ ] ( ق مرکب ) خوب خوب. نیک نیک: اکنون بنشینم سره سره نظر میکنم تا نغزیهای ترا ای اﷲ می بینم. ( کتاب المعارف ).
(سَ رَ یا رِ. ~. ) (ق مر. ) خوب و از روی دقت.
نیک نیک خوب و از روی دقت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جنگ کنم با دل خود چون عوان تا تو بگویی سره سرهنگ من
💡 من ز هر درد نمیگردم دنگ دردی آن سره سرهنگ بیار