سرماهی

لغت نامه دهخدا

سرماهی. [ س َ ] ( ص نسبی، اِ مرکب ) از: سر + ماه ( شهر عربی ) + ی ( نسبت ). ( از حاشیه برهان قاطعچ معین ). ماهیانه و مقرری باشد که در هر سر ماه به نوکر و امثال آن دهند و آن را به عربی مشاهره گویند.( برهان ). مقرری که در سر هر ماه به نوکر دهند و آن را ماهانه نیز گویند و به تازی مشاهره گویند. ( آنندراج ). مهواره. ماهواره. ( یادداشت مؤلف ):
هزار سکه دینار سرخ سرماهیت
هزار تنگه سیم سپید انعامت.؟ ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

(سَ ) (اِمر. ) ماهیانه، شهریه.

فرهنگ فارسی

( صفت ) مقرریی که در پایان هر ماه بخدمتگزاران و کارکنان دهند ماهیانه شهریه.

ویکی واژه

ماهیانه، شهریه.

جمله سازی با سرماهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مگر بشنود پند و اندرزتان بداند سرماهی وارزتان