سرآخر
مترادفها
در نهایت، بالاخره
متضادها
ابتدا
لغت نامه دهخدا
( سرآخر ) سرآخر. [ س َ خ ُ ] ( اِ مرکب ) اسب سر طویله یعنی اسبی که بر سر همه اسبان مقدم بندند. و با واو معدوله هم آمده است که سرآخور باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( جهانگیری ):
طویله زدند آخُر انگیختند
بسرآخران بر علف ریختند.نظامی ( از آنندراج ).
فرهنگ معین
( سرآخر ) ( ~. خُ ) (اِمر. ) رییس اصطبل.
فرهنگ فارسی
( سر آخر ) ۱ - اسبی که بر همه اسبان مقدم بندند اسب سر طویله. ۲ - میر آخور رئیس اصطبل.
اسب سر طویله یعنی اسبی که بر سر همه اسبان مقدم بندند.
ویکی واژه
رییس اصطبل.
جمله سازی با سرآخر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شمس و شموسی که سرآخر شدهست چون خر لنگست در آن مستدار
💡 شود یوسف یکی گرگی شود موسی چو فرعونی چو بیرون شد رکاب تو سرآخر گشت پالانی
💡 پس از مدتها تلاش مداوم و پشتکار فراوان، او سرآخر توانست در آزمون بسیار دشوار ورودی دانشگاه با موفقیت کامل و عالی پذیرفته شود.
💡 تیمها پس از ساعتها رقابت شدید و خستگی مفرط، سرآخر توانستند با تیمی که بسیار قدرتمند بود، مسابقه را به نتیجه تساوی برسانند.
💡 ما پس از بحثهای طولانی و تصمیمگیریهای بسیار سخت، سرآخر به توافق مشترکی برای حل این مشکل بزرگ و بسیار پیچیده رسیدیم.