لغت نامه دهخدا
سبدی. [ س َ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب به سبد: کلاه سبدی.
سبدی. [ س ُ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب است به سُبَد که بطنی است از قبیس. ( الانساب سمعانی ) ( لباب الانساب ص 528 ).
سبدی. [ س َ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب به سبد: کلاه سبدی.
سبدی. [ س ُ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب است به سُبَد که بطنی است از قبیس. ( الانساب سمعانی ) ( لباب الانساب ص 528 ).
منسوب است به سبد که بطنی است از قبیس
💡 آغوشی پر ریحان و دامنی پر گل، بخشهای چهارم و پنجم کتاب سبدی پر میوه، انبانی پر دانه و طبقی پر صیفی میباشد.
💡 در آسیای میانه، آلها چنین روایت شدهاند: موجوداتی چاق و زشت و پیرزنانی پرمو با پستانهای آویزان به همراه سبدی پشمی که جگر و ششهای قربانیان را درون آن قرار میدهند.
💡 در ایران آلها به شکل پیرزنی لاغر و استخوانی با بینی گِلی وصورتی سرخ به همراه سبدی حصیری برا ی شش و جگرهای دزدیده شده تصویر شدهاست.
💡 آن زن، ویرا سبدی دربسته و مهر گشته به مهر فضل بفرستاد. مأمون آن را بگشود و دید در آن نامه ای به خط فضل است که بر آن بنوشته:
💡 داغها در دل خون گشته مهیا دارم کردهام نذروفای تو پر ازگل سبدی
💡 از نامش ار به کام زبانم نچسبدی تکرار کردمی که چو قند مکررست