زینهاردار
لغت نامه دهخدا
زینهاردار. ( نف مرکب ) امان دهنده و مهلت دهنده. ( ناظم الاطباء ). زینهاردارنده. زنهاردار. پای بند عهد و پیمان. وفادار. ( فرهنگ فارسی معین ). || امانت دار. امین. مؤتمن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
او هست گویی ای عجبا زینهاردار
وین حق زایران، بر او زینهارها.لامعی جرجانی.رجوع به زنهار و زینهار و ترکیبهای آن دو شود.
فرهنگ معین
( ~. ) (ص فا. ) وفادار، پای بند به عهد و پیمان.
فرهنگ فارسی
۱ - پای بند به عهد و پیمان وفادار. ۲ - امین مقابل زینهار خواری.
ویکی واژه
وفادار، پای بند به عهد و پیمان.
جمله سازی با زینهاردار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شه زینهارداری داند، ولی تو ناکس گویی که شه نخواهد جز زینهار خواری
💡 من آمدم به زنهار اندر پناه خسرو خسرو کجا شکیبد از زینهارداری