زنگدان
مترادفها
زنگوله
لغت نامه دهخدا
زنگدان. [ زَ ] ( اِ مرکب ) زنگله و جلاجل را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ). زنگله که زنان بر پای بندند. جلاجل. ( فرهنگ فارسی معین ). زنگله ای که زنان بر پای بندند. ( ناظم الاطباء ). زنگله باشد. ( جهانگیری ).
فرهنگ معین
(زَ ) (اِمر. ) جلاجل.
فرهنگ عمید
= زنگوله
ویکی واژه
جلاجل.
جمله سازی با زنگدان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صد نفس بالفشان سوخت به زنگدانه خاک یک سحر، سیر پریخانهٔ افلاککنید
💡 در اتاق کار قدیمی پدربزرگ، یک زنگدان بسیار زیبا و پرزرق و برق از جنس مس قرار داشت که همیشه پر از خودکارهای قدیمی و قلمهای نوکتیز بود.
💡 هنرمندان سنتی با استفاده از طرحهای ظریف اسلیمی، زنگدانهای بسیار زیبایی میسازند که امروزه به عنوان اشیاء زینتی در خانههای مجلل مورد استفاده قرار میگیرند.
💡 او همیشه عادت داشت قبل از شروع نوشتن نامههای عاشقانه، از زنگدان قدیمی خود برای برداشتن قلم پر استفاده کند تا حس و حال گذشته را زنده کند.