لغت نامه دهخدا
زعاف. [ زُ ] ( ع ص ) سم زعاف؛ زهر کشنده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). زهر زود کشنده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): و موت زعاف؛ ای سریع. ( ناظم الاطباء ).
زعاف. [ زُ ] ( ع ص ) سم زعاف؛ زهر کشنده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). زهر زود کشنده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): و موت زعاف؛ ای سریع. ( ناظم الاطباء ).
(زُ ) [ ع. ] (ص. ) مهلک، کشنده.
کشنده، هلاک کننده.
مهلک، کشنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رو تو خاموشی بجو ازعافیت چون فنا خواهی شدن در عاقبت
💡 آفاق زعافیت همی موج زند مادر طلب بلا چرا می گردیم
💡 به کنج عافیت بنشین که جائی عاریت داری هرآنکه ازعافیت بگریخت در دام بلا باشد
💡 زعافیت بمکافات معصیت دوسه روز مریض گشته تنم از مشیت داور