لغت نامه دهخدا
( زاکیة ) زاکیة. [ ی َ ] ( ع ص ) مؤنث زاکی. رجوع به زاکی شود.
( زاکیة ) زاکیة. [ ی َ ] ( ع ص ) مؤنث زاکی. رجوع به زاکی شود.
(یِ ) [ ع. زاکیة ] (ص. ) مؤنث زاکی، ج. زاکیات.
اسم: زاکیه (دختر) (عربی) (تلفظ: zākiye) (فارسی: زاکیه) (انگلیسی: zakiye)
معنی: نیکو، پاکیزه
زاکیه ( به عربی: زاکیة ) یک منطقهٔ مسکونی در سوریه است که در استان ریف دمشق واقع شده است. زاکیه ۱۸٬۵۵۳ نفر جمعیت دارد.
زاکیة
مؤنث زاکی،
زاکیات.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یارب به نفس زاکیه او که کرده ای ز آلودگی هر چه نباید مطهرش