لغت نامه دهخدا
زاغ دل. [ دِ ] ( ص مرکب ) کنایه از سیاه دل که قساوت داشته باشد. ( آنندراج ):
زاغ دلان را نفس شوم ده
مغز غلیواژ و سر بوم ده.امیرخسرو دهلوی ( از آنندراج ).
زاغ دل. [ دِ ] ( ص مرکب ) کنایه از سیاه دل که قساوت داشته باشد. ( آنندراج ):
زاغ دلان را نفس شوم ده
مغز غلیواژ و سر بوم ده.امیرخسرو دهلوی ( از آنندراج ).
(دِ )(ص مر. )(کن. ) سیاه دل، سخت دل.
سیاه دل، سخت دل: زاغ دلان را نفس شوم ده / مغز غلیواژ و سر بوم ده (امیرخسرو: لغت نامه: زاغ دل ).
( صفت ) سیاه دل قسی القلب.
کنایه از سیاه دل که قساوت داشته باشد
(کن.)
سیاه دل، سخت دل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زاغ دلتنگ و بلبلک دل شاد کودکی رفت و دامکی بنهاد
💡 به گوش زاغ نواهای زاغ دلخواه است به چشم خویش زغن بلبل سحرگاه است
💡 در وصف شکّرین لب جانان نمی دهد فرصت به طوطیان سخن سنج زاغ دل