لغت نامه دهخدا
ریزبین. ( نف مرکب ) که موجودات ریز را ببیند. || ( اِ مرکب ) میکروسکوپ. ( یادداشت مؤلف ) ( فرهنگ فارسی معین ). خردبین. ( فرهنگ رازی ).
ریزبین. ( نف مرکب ) که موجودات ریز را ببیند. || ( اِ مرکب ) میکروسکوپ. ( یادداشت مؤلف ) ( فرهنگ فارسی معین ). خردبین. ( فرهنگ رازی ).
(اِ. ) میکروسکوپ.
۱. [مجاز] ریزبیننده، دارای دقت زیاد.
۲. (اسم ) میکروسکوپ.
ریزبیننده، دستگاهی برای دیدن میکربها
میکروسکوپ
{microscope} [فیزیک] وسیله ای نوری/ اپتیکی که با استفاده از ترکیب چند عدسی، تصویری بزرگ از شیئی بسیار کوچک نمایش دهد متـ. میکروسکوپ 2 * مصوب فرهنگستان اول
رجوع شود به:میکروسکوپ
میکروسکوپ.
💡 در سینمای کوروساوا دو نکته چشمگیر است: یکی انسجام درونی بافت داستان و دیگری استحکام تکنیکی اثر. کوروساوا خود نویسندهای ماهر بود و جزئیات فیلمنامه را با چیرهدستی، ریزبینی، نکتهسنجی و توازن دقیق تدوین میکرد. در ساختار سینمایی نیز، او در صحنهآرایی، فضاسازی، هدایت بازیگران و مونتاژ با مهارتی حرفهای کار کرده است.
💡 شیخ احمد بن علی آل ثانی اولین حاکم قطر با عنوان امیر میباشد. از او به عنوان حاکمی با وقار و ریزبین و با خرد در مواجهه با مسائل یاد میکنند. با خروج بریتانیا در ماه ژانویه سال ۱۹۶۸، پیمانهای تحت الحمایت بودن کشورهای خلیج فارس لغو شد از جمله پیمان ۱۹۱۶ با قطر.
💡 در حال حاضر در کشور استرالیا در شهرهایی همچون آدلاید، ملبورن، سیدنی و بریزبین آیلتس آکادمیک و جنرال به صورت کامپیوتری برگزار میشود.