لغت نامه دهخدا
ریدمان. [ دِ ] ( اِمص ) ریدن. تغوط.
- ریدمان کردن؛ در زبان بی ادب عامیانه، شکم راندن. ( یادداشت مؤلف ).
- || کاری را خراب و نابسامان کردن.
ریدمان. [ دِ ] ( اِمص ) ریدن. تغوط.
- ریدمان کردن؛ در زبان بی ادب عامیانه، شکم راندن. ( یادداشت مؤلف ).
- || کاری را خراب و نابسامان کردن.
(دِ ) (اِمص. ) ۱ - ریدن. ۲ - مدفوع. ۳ - (عا. ) انجام کاری یا گفتن چیزی از روی ناشی گری که باعث خرابی شود.
ریدن.
مدفوع
انجام کاری یا گفتن چیزی از روی ناشی گری که باعث خرابی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرکسی فسوهای دهد سر شب ریدمانی شود سپیدهدمان
💡 یک پاسخ برای این معادلات، یک هندسهٔ مخصوص برای فضازمان را توصیف میکند. برای مثال، متریک شوارتزشیلد هندسه اطراف یک جرم کروی و غیرچرخان مانند یک ستاره یا سیاهچاله را توصیف میکند، و متریک کر توصیفکنندهٔ یک سیاهچالهٔ چرخان است. پاسخهای دیگری هم وجود دارند، که برای مثال میتوانند امواج گرانشی را توصیف کنند یا همانند متریک فریدمان-لومتر-رابرتسون-واکر توصیفگر جهانِ در حالِ انبساط باشند. سادهترین جواب، فضای غیرخمیدهٔ مینکوفسکی است، فضازمانی که نسبیت خاص توصیف میکند.