فرهنگ معین
(رَ ئَ ) [ ع. ردائة ] (اِمص. ) ۱ - فساد، تباهی. ۲ - پستی، بدی.
(رَ ئَ ) [ ع. ردائة ] (اِمص. ) ۱ - فساد، تباهی. ۲ - پستی، بدی.
تباهی و پستی.
۱ - ( مصدر ) فاسد گشتن تباه شدن. ۲ - ( اسم ) فساد فساد تباهی. ۳ - پستی بدی.
فساد، تباهی.
پستی، بدی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و بسا باشد که در قوه واهمه، خباثت و ردائتی حاصل شود که در اغلب اوقات تصور وقوع مکروهات، و خیال حدوث مصائب و آلام از برای خود می کند، و هیچ ذهن او ملتفت خیال اموری که موجب فرح و سرور گردد نمی شود، مثل تصور کردن مردن اولاد و عیال، و تلف اموال، و ابتلا به انواع بیماری، و گرفتاری به ذلت و خواری، و غالب شدن دشمنان و رسیدن اذیت به او از دیگران.
💡 و افراط در قوه غضبیه: مانند شدت غیظ به حدی که صاحب آن شبیه به سباع درنده شود و در انتقام از حد جایز تجاوز نماید و تفریط در آن: مثل اینکه اصلا در آن غیرت و حمیت نباشد، و از هر کسی ذلت و اهانت را متحمل شود و از این قبیل است که خود را در اعمال و افعال شبیه به طفلان و زنان کند و ردائت آن: مثل اینکه غضب بر جمادات و حیوانات کند، و کاسه و کوزه خود را بشکند، و پا بر خود زند و جامه خود را پاره کند.
💡 و افراط در قوه شهویه مثل اینکه زیاده از حد ضرورت مباشرت کند، و با وجود مظنه حدوث چندین مرض، خود را از جماع نگاه ندارد، و بدون رغبت طعام خورد و تفریط در آن: مانند اینکه در تحصیل قوه ضروری کوتاهی کند، و اهل و عیال را ضایع گذارد، یا ترک مزاوجت نموده، نسل خود را منقطع سازد و ردائت در آن مثل اینکه به مقاربت پسران نماید و از لقمه های حرام و شبه ناک احتراز نکند.