راضی شدن
رضایت به معنای رسیدن به مرحلهای از خشنودی و خرسندی درونی است که فرد نسبت به اوضاع و احوال خود احساس خوشبختی و پذیرش دارد. این حالت، فراتر از ارضای صرف نیازهای مادی، به معنای حصول آرامش روحی و ذهنی است. چنانکه در لغتنامه (ناظم الاطباء) نیز به درستی اشاره شده، رضایت به معنای قانع شدن و خرسند گردیدن است؛ یعنی داشتن نگرشی مثبت و سپاسگزارانه نسبت به داشتهها و شرایط موجود، که خود زمینهساز دوری از ناشکری و نارضایتی میشود.
در زندگی فردی، دستیابی به رضایت امری درونی و حاصل تعامل با جهان پیرامون است. این خرسندی زمانی حاصل میشود که فرد بتواند با واقعبینی، خواستهها و امکانات خود را بسنجد و در چارچوب منطق و اعتدال، به اهداف قابل دستیابی دل خوش کند. قانع شدن به معنای سکون و دستنکشیدن از تلاش نیست، بلکه به معنای یافتن لذت در مسیر پیشرفت و قدردانی از گامهای برداشته شده است. این نگرش، فرد را از اضطراب دائمی برای رسیدن به آمال دستنیافتنی رها ساخته و به او آرامشی پایدار میبخشد.
مترادفها
پذیرفتن، قبول کردن، خشنود شدن
متضادها
ناراضی شدن، مخالف شدن
لغت نامه دهخدا
راضی شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) خشنود وخرسند گشتن. ( ناظم الاطباء ). قانع شدن. خرسند گردیدن. خشنود گشتن: همگنان را راضی کردم مگر حسود را که راضی نمیشود الا بزوال نعمت من. ( گلستان ).
راضی شدم به یک نظر اکنون چو وصل نیست
آخر بدین محقرم ای دوست دست گیر.سعدی ( خواتیم ).بحال نیک و بد راضی شوای مرد
که نتوان اختر بد را نکو کرد.سعدی ( صاحبیه ).ز حاتم بدین نکته راضی مشو
ازین خوبتر ماجرایی شنو.سعدی ( بوستان ).چو راضی شد از بنده یزدان پاک
گر اینها نگردند راضی چه باک.سعدی ( بوستان ).چند از سیاه کاسه کنم قوت خویش جمع
راضی شدم چو خامه بقطع زبان خویش.یحیی کاشی ( از ارمغان آصفی ).تطویق؛ راضی شدن: طوقت له نفسه تطویقاً. ( منتهی الارب ). غبور؛ راضی شدن. ( تاج المصادر بیهقی ).
- از یکدیگر راضی شدن؛ آشتی کردن. اصلاح کردن. و رجوع به راضی گردیدن و راضی گشتن شود.
|| بمجاز پذیرفتن و قبول کردن. ( ناظم الاطباء ). تن در دادن. تسلیم شدن. رضا دادن. زیربار رفتن. تصدیق کردن. حاضر شدن: خدا را از جهت خود بس دانست و صبر کرد و راضی شد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 310 ). واجب کرده بر هر یک که گردن نهندفرمانهای او را و راضی شوند بکرده های او. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 309 ).
بتقدیر باید که راضی شوی
که کار خدایی نه تدبیر ماست.ناصرخسرو.راضی شدم و مهر بکرد آنگه دارو
هر روز بتدریج همیداد مزور.ناصرخسرو.ما سزاواریم بدانچه منزلتی عالی جوییم و بدین خمول و انحطاط راضی باشیم. ( کلیله و دمنه ). زنهار نستانش که به پنجاه دینار راضی میشوند. ( گلستان ). محاکمه این سخن بقاضی بردیم و بمحاکمه عدل راضی شدیم. ( گلستان ). هرگز دو خصم بحق راضی نشوند تا پیش قاضی نروند. ( گلستان ).
راضی بخلاصیم نشد مرگ
مردیم ولی نیاز مندیم.ولی دشت بیاضی ( از آنندراج ).|| اذن و اجازت دادن. || فروتنی کردن. || پسندیدن و پسند کردن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
خشنود و خردسند گشتن
ویکی واژه
accontentarsi
جمله سازی با راضی شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جمله راضی شدند و بشنیدند رونق کار خود در آن دیدند
💡 راضی شدن بداده حق، نانخورش بس است نان تهیست بر سر خوان رضا لذیذ
💡 عاقبت راضی شدند آن هر سه خام تا بسه حصه کنند آن زر تمام
💡 او برای راضی شدن از تصمیمات گذشته خود، مدام در حال بررسی دقیق پیامدها و نتایج حاصل از آن اقدامات بود.
💡 هدف اصلی او در این مسیر دشوار، رسیدن به آرامش درونی و در نهایت راضی شدن از عملکرد خود در برابر جامعه بود.
💡 تلاش مداوم برای راضی شدن از نتایج پروژههای علمی، باعث شده است که این محقق جوان سالها وقت خود را در آزمایشگاه سپری کند.