ذوالمجد

لغت نامه دهخدا

ذوالمجد. [ ذُل ْ م َ ] ( اِخ ) صاحب مجد. در عیون الانباء ابن اصیبعة ذیل شرح حال ابن البغونش آمده است: ثم انصرف الی طلیطلة و اتصل بها بامیرها الظافر اسماعیل بن عبدالرحمن بن اسماعیل بن عامربن مطرف بن ذی النون و حظی عنده و کان احد مدبری دولته قال و لقیته انا فیها بعد ذلک فی صدر دولة مأمون ذی المجدین بن یحیی بن الظافر اسماعیل بن ذوالنون و قد ترک قراءة العلوم و اقبل علی قراءة القرآن. ( ص 48 ). و در ص 50 ذیل شرح حال ابن الخیاط آمده است: ثم مال الی احکام النجوم و برع فیها و اشتهر بعلمها و خدم بها سلیمان بن حکم بن الناصر لدین اﷲ فی زمن الفتنة و غیره من الامراء و آخر من خدم بذلک الامیر المأمون یحیی بن اسماعیل بن ذی النون و کان مع ذلک معتنیاً بصناعة الطب...

فرهنگ معین

( ~. مَ ) [ ع. ] (ص مر. ) دارندة مجد و بزرگی.

فرهنگ عمید

صاحب مجد، دارای بزرگی و بزرگواری.

ویکی واژه

دارندة مجد و بزرگی.

جمله سازی با ذوالمجد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ذوالجود والمکارم و الفضل والمنن ذوالمجد والمفاخر والعز والعلی

💡 ز دشت ماریه «دشتی» به انتخاب «هوارد» وکیل ملت و ذوالمجد و المعالی شد

💡 فخر رسل، حبیب خدا ختم انبیاء مصباح هفت و چار و ذوالمجدوذ و لکرم

💡 سنجر نشان جم نشین ذوالمجد رکن داد و دین کز عکس تیغش بر زمین شد بحر اخضر سوخته

💡 برقص هفت آب و چار‌ام افتد که هست ولادت آب ذوالمجد هفت و چار امروز

گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز