ده وگیر
لغت نامه دهخدا
ده و گیر. [ دِ هَُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) داد و ستد. ( ناظم الاطباء ). دادن و ستدن. بده و بگیر. ( از شرفنامه منیری ). || ده و دار. ( ناظم الاطباء ). بزن و بگیر. هیاهوی دو سپاه درهم افتاده. همهمه و غلغله جنگ:
ده و گیر برخاست با دار و برد
هوا چون بیابان شد از تیره گرد.اسدی.دو لشکر برآمیخت از چپ و راست
ده و گیر پرخاشجویان بخاست.اسدی.شه به نازو نشاط شد مشغول
کز ده و گیر گشته بود ملول.نظامی.و رجوع به ده و دار شود.
فرهنگ معین
(دِ هُ ) (اِمر. ) گیرودار، جنگ.
فرهنگ فارسی
( اسم ) گیر و دار جنگ پیکار.
ویکی واژه
گیرودار، جنگ.
جمله سازی با ده وگیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در این روش هدایت به وسیله بازتابکنندههایی که در دیوارها ستونها یا دستگاهها قرار گرفته انجام میشود. ای جی وی یک فرستنده وگیرنده لیزری را در برج گردان حمل میکند که از طریق ان لیزر فرستاده شده و دوباره باز گرفته میشود و به وسیله آنها زاویه و فاصله محاسبه میگرددو ذخیره میشود.به این صورت نقشهای از موقعیتها در حافظه ثبت میشود.
💡 بر شارع ره با می و معشوق نشینید و آواز نی ونوش و ده وگیر برآرید