دفزک

لغت نامه دهخدا

دفزک. [ دَ زَ ] ( ص ) گنده و سطبر. ( برهان ). ضخیم. ( فرهنگ فارسی معین ). درافص. ( منتهی الارب ). زفت. سفت. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). عرطل. عرطلیل. عفاهیة. غلیظ. کهندل. ( منتهی الارب ).
- دفزک زده؛ غلیظ و سفت شده: عجلد؛ شیر خفته یا شیر دفزک زده و جغرات شده. ( منتهی الارب ).
|| فربه. ( برهان ).

فرهنگ معین

(دَ زَ ) (ص. ) ۱ - گنده، ستبر. ۲ - فربه.

فرهنگ عمید

ستبر، گنده، فربه، هرچیز گنده و ستبر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - گنده ستبر ضخیم. ۲ - فربه.

ویکی واژه

گنده، ستبر.
فربه.

جمله سازی با دفزک

💡 کچ فلس ماهی سب صدف دفزک سطبر و تاب تف سابور هاله پره صف اسب روان هیدخ بود

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
همچنین یعنی چه؟
همچنین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز