درگذاشتن

لغت نامه دهخدا

درگذاشتن. [ دَ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) درگذاردن. گذشتن. عفو کردن. بخشودن. بخشایش. درگذشتن. صفح. تجاوز. آمرزش. اسجاح. ( منتهی الارب ):
از ایشان گنه پهلوان درگذاشت
سپه را ز تاراج و خون بازداشت.اسدی.اکنون خوارزمشاه پیر دولت است آنچه رفتی در باید گذاشت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 355 ). بسیار زلت به افراط درگذاشته است. ( تاریخ بیهقی ). گفت فتوت درگذاشتن بود از برادران. ( تذکرةالاولیاء عطار ).
نشاید ز دشمن خطا درگذاشت.( گلستان سعدی ).تجازو، تکفیر؛ درگذاشتن گناه ازگناهکار. عفو؛ جرم از کسی درگذاشتن. ( دهار ). و رجوع به درگذاردن شود. || یله کردن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رها کردن. سر دادن:
فرود آمد و اسب را درگذاشت
بخفت و همی دل پر اندیشه داشت.فردوسی.|| قرار دادن: تشبیک؛ انگشتان بهم درگذاشتن. ( دهار ).

فرهنگ معین

(دَ. گُ تَ ) (مص م. ) بخشیدن، عفو کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) عفوکردن بخشودن در گذشتن.

ویکی واژه

بخشیدن، عفو کردن.

جمله سازی با درگذاشتن

💡 وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْها یعنی عن اشیاء حِینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ فیها تُبْدَ لَکُمْ ای تظهر لکم. میگوید: اگر بپرسید از چیزها چون قرآن فرو فرستند، و آن را مبین کنند، آن بر شما دشخوار بود، و طاقت ندارید، که قرآن که فرو آید بالزام فرضی فرو آید که بر شما سخت بود، یا بتحریم چیزی که شما را حلال بود. پس مپرسید، و آنچه گذشت از آن مسائل که شما را ببیان آن حاجت نبود، آن از شما درگذاشتند و عفو کردند. باین قول عَفَا اللَّهُ ضمیر مسائل است و روا باشد که عَنْها ضمیر اشیاء نهند یعنی: عفا اللَّه عن تلک الاشیاء حین لم یوجبها علیکم.

💡 وَ إِلی‌ مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً الایة دون همّت و بی‌حاصل قومی بودند قوم شعیب که در محقرات پیمانه و ترازو باین حبّات و ذرّات اندازه فرمان حق درگذاشتند، و از حد راستی بنعت مخالفت قدم بیرون نهادند تا آن بلاء عظیم و عذاب الیم بسر ایشان فرو آمد. عوام خلق مثل این گناه بکوچک دارند، و آن کوچک نیست که نه اعتبار بعین گناه است بلکه اعتبار بمخالفت و معصیت خداوند جبّار است، و بی‌حرمتی بر شرع مقدّس آوردن، و اندازه و حدود آن در گذاشتن، و تحسبونه هیّنا و هو عند اللَّه عظیم.

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
گوت یعنی چه؟
گوت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز