درهم آمیختن

لغت نامه دهخدا

( درهم آمیختن ) درهم آمیختن. [ دَ هََ ت َ ] ( مص مرکب ) مخلوط کردن. ممزوج کردن. || مخلوط شدن. ممزوج شدن. املاس؛ درهم آمیختن تاریکی. ملابسة؛ درهم آمیختن کار. ( از منتهی الارب ). اعتکار؛ درهم آمیخته شدن تاریکی.

فرهنگ فارسی

( در هم آمیختن ) ( مصدر ) با هم مخلوط کردن
مخلوط کردن ممزوج کردن مخلوط شدن

ویکی واژه

درهم‌آمیختن
با یکدیگر مخلوط کردن. با یکدیگر مخلوط شدن.
(مجاز): با یکدیگر همراه شدن. با یکدیگر همراه کردن؛ در کنار یکدیگر قرار گرفتن.

جمله سازی با درهم آمیختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بنابر معادله کشی ریمان، حلقهی میدان برداری مطابق است با درهم آمیختن تابع هولومورفیک که برابر صفر است. این رابطه و تئوری (قضیه استوکس)، هر دو نمونه‌ای از انتگرال خطی‌اند که به صفر می‌رسند.

💡 سلاح از تن و خوی ز رخ ریختند به داد و ستد درهم آمیختند

💡 چشم‌انداز اعداد مختلط به‌طور دو بعدی، انتگرال خطی در میدان برداری مرتبط است با قسمت حقیقی از انتگرال خطی با درهم آمیختن یک تابع مختلط با یک متغیر مختلط.

💡 از انترکس به‌عنوان اولین گروهی که موسیقی متال را با شیوهٔ خوانندگی رپ درهم آمیختند یاد می‌شود.

💡 چرا رنگ این باغ چون ریختند گل و خار را درهم آمیختند؟!

💡 سپاه از دو سو جنبش انگیختند شب و روز را درهم آمیختند

التماس یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز