دامن زدن. [ م َ زَ دَ ]( مص مرکب ) حرکت دادن دامن باد کردن را. بحرکت دادن دامن باد کردن یا باد زدن چیزی را چون آتش و غیره.
- دامن زدن آتش؛ افروختن آتش. شعله ور کردن آن.
- دامن زدن آتش فتنه؛ غلیظ کردن شر و فتنه. ( لغت محلی شوشتر، نسخه خطی ). آتش فتنه دامن زدن. تیز کردن و برافروختن آن.
- دامن زدن چراغ؛ کنایه است از کشتن چراغ. ( آنندراج ). دامن بر چراغ افشاندن. ( آنندراج ):
آنجا که شمع روی تو افروخت باغبان
دامن زند چراغ گل نورسیده را.ابوطالب کلیم.روشن نمیشود شب ما ای علی مگر
این ناله دامنی بچراغ سحر زده ست.علی قلی بیک.نیز رجوع به مجموعه مترادفات ص 296 شود.
( ~. زَ دَ ) (مص م. ) ۱ - باد زدن به آتش برای شعله ور ساختن. ۲ - کنایه از: کمک کردن به برپایی فتنه و آشوب.
( مصدر ) ۱ - باد زدن آتش بوسیله دامن. ۲ - مشتعل ساختن آتش فتنه و فساد.
باد زدن به آتش برای شعله ور ساختن.
کنایه از: کمک کردن به برپایی فتنه و آشوب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ارمنستان حاکمیت و تمامیت ارضی آذربایجان را به رسمیت میشناسد؛ اما باکو میگوید که از حسن نیت این ادعا مطمئن نیست و ارمنستان را به دامن زدن به جداییطلبی متهم میکند.
💡 ز اسبابم رهایی نیست جز مژگان به هم بستن در این محفل به چندین شمع یک دامن زدن دارم
💡 چو آتش گرمی پهلو ندیدم جز به خاکستر درین دیر هوس دامن زدند آخر به سنجابم
💡 بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش تا چو من افتادهای نا گه بگیرد دامنش