خورندگی
مترادفها
خوردگی، فرسودگی
لغت نامه دهخدا
خورندگی. [ خوَ / رَ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی خورنده:
ازبیخورشی تنم فسرده ست
نیروی خورندگیش مرده ست.نظامی.|| لیاقت. سزاواری. شایستگی. تناسب.
فرهنگستان زبان و ادب
{corrosivity} [خوردگی] خاصیت محیطی که باعث خوردگی می شود
ویکی واژه
خاصیت محیطی که باعث خوردگی میشود.
جمله سازی با خورندگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از بیخورشی تنم فسرده است نیروی خورندگیش مرده است
💡 - آمونیوم سولفات به عنوان یک نگهدارنده چوب استفاده میشدهاست. اما امروزه بدلیل ایجاد خورندگی در فلزات کمتر مورد استفاده قرار میگیرد.
💡 آمینهای کوچک سمیاند و بعضی از آنها خاصیت خورندگی پوست انسان را دارند و آمینهای بزرگ معمولاً از لحاظ زیستشناسی بسیار فعالند.
💡 مهندسان صنایع برای انتخاب مواد مناسب در ساخت لولههای نفت، باید میزان خورندگی مواد شیمیایی موجود در محیط را به دقت مورد آزمایش قرار دهند.
💡 میزان خورندگی اسیدهای قوی در محیطهای آزمایشگاهی بسیار بالا است و استفاده از تجهیزات حفاظتی مناسب برای جلوگیری از آسیب، امری کاملاً ضروری است.
💡 تغییرات اقلیمی و افزایش آلودگی هوا میتواند میزان خورندگی بارانها را افزایش داده و در نتیجه باعث تخریب سریعتر بناهای تاریخی و مجسمهها شود.