لغت نامه دهخدا
خرده نان. [ خ ُ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) تکه نان. قطعات ریز نان. قطعات کوچک نان.
خرده نان. [ خ ُ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) تکه نان. قطعات ریز نان. قطعات کوچک نان.
تکه نان قطعات ریز نان
briciola
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حسین حزین بروجردی در کتاب «تذکره حزین: دورنمایی از شهرستان بروجرد» با اشاره به انجام این بازی سنتی در بروجرد قدیم، اشاره میکند که پس از این که عضو سنگها را به هم میزد و به جای خود بازمیگشت همراه با بقیه اعضای گروه برنده، سرها را پائین انداخته و دستها را به خاک زده و همه با هم میخواندند «نان خُرده، نان خُرده» به این معنا که داریم خرده نانهای روی زمین را جمع میکنیم. این کار باعث یکدستی آنان و گمراه شدن سالار گروه مخاطب در تشخیص فرد سنگ زننده میشد (ص. ۱۹۸).