خاکروبه. [ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) گرد و خاشاک که از رُفتَن صحن و جا پیدا می آید. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). دم جاروب. مطلق فضول از خاک و خاشاک و غیره. آشغال. خُمامَه. ( منتهی الارب ). سُباطَه. ( منتهی الارب ) ( دهار ). سُفارَه. کُناسَه.قُمامَه. حُواقَه. کباء. ( منتهی الارب ):
تا کند خاکروبه تو عبیر
جیب گردیده دامن نسرین.ظهوری ( از آنندراج ).
(بِ ) (اِمر. ) خاشاک و آشغال که به سبب روفتن جایی گرد آید.
خاک وخاشاک و آشغالی که از جارو کردن زمین یا روفتن جایی جمع می شود.
خاک وخاشاک و آشغال که ازجاروکردن زمین جمع شود
( اسم ) خاک و خس و خاشاک و آشغال که بسبب روفتن جایی گرد آید.
کسی که حمل خاکروبه ها می کند کسی که آشغال و خاکروبه را می برد.
spazzatura
خاشاک و آشغال که به سبب روفتن جایی گرد آید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر خاکروبه حرم او که میبرند از بهر کحل دیدهٔ ملایک به صد شتاب
💡 چند طفل یخ زده با مادری اندوهگین دستهای سردشان در خاکروبه ریزه چین
💡 هرگز دلم ز مزرع کس خوشه چین نشد دایم ز خاکروبهٔ فقر است دانه ام
💡 گو خاکروبه رشت را هم محو و حک دان گشت را انبست و انبه مشت را مضراب و زخمه زخ بود