خانه‌بدوش

مترادف‌ها

بی‌خانمان، آواره، بی‌سرپناه

متضادها

خانه‌نشین

لغت نامه دهخدا

خانه بدوش. [ ن َ / ن ِ ب ِ ] ( ص مرکب ) مسافر. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). || فقیر. بی خانمان. پریشان حال. آواره. ( ناظم الاطباء ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). کنایه از مفلس که خانه و اسباب زندگانی نداشته باشد و هر جاکه شب رسد بخوابد. ( انجمن آرای ناصری ):
از تهمت طعنم چواز این شهر برانی
زاهد ز تو این خانه که من خانه بدوشم.تمکین شیروانی ( از انجمن آرای ناصری ).از حادثه لرزند بخود کاخ نشینان
ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم.صائب. || کنایه از دربدری بواسطه عشق:
حلقه زن خانه بدوش توایم
چون در تو حلقه بگوش توایم.نظامی.|| ابن سبیل. ( ناظم الاطباء ). || کنایه از مستأجر. || رند. ( ناظم الاطباء ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آدم بی خانه کس که خانه و جای معینی ندارد بی خانمان آواره.

جمله سازی با خانه‌بدوش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ۱۹۹۹: اتحادیه فوتبال هارتفوردشیر، یک شرکت محدود شد، یکی از اولین شهرستان‌ها در انگلستان که در این زمینه پیشقدم شد. پس از تلاش‌های فراوان کیبل، اریک هند و سیسیل هادسون، مدیر عامل وقت اتحادیه، ران کیبل اعلام کرد که سرانجام با خرید زمین باشگاه فوتبال لچ‌ورث، دوران خانه‌بدوشی این اتحادیه به پایان رسیده‌است و دفتر مرکزی جدید در لچ‌ورث افتتاح شد.

💡 به آواره، ولگرد، سرگردان، دَربِدَر، خانه‌بدوش، و بی‌کاره نیز می‌گویند.

💡 صحبت اهل ورع، گرد ملال انگیزد سر همدوشی میخانه‌بدوشان دارم

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران