خامد

لغت نامه دهخدا

خامد. [ م ِ ] ( ع ص ) مرده. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). ج، خامدون، خامدین: ان کانت اِلا صیحةً واحدةًفاذا هم خامدون. ( قرآن 29/36 ). فَمازالت تلک دعویهم حتی جعلنا هم حصیداً خامدین. ( قرآن 15/21 ). || آرمیده. ( آنندراج ). || ساکن. ساکت. ( ناظم الاطباء ). || فرونشسته. ( آنندراج ).
- نار خامد؛ آتش فرونشسته. آتش مرده: امروز که باد قبول فضل را گذاشت وآتش غیرت اکابر خامد و فضل فضول و مردم از اهل علم ملول و درخت صناعت نامثمر اگر نه این حشاشه مکرمت وبقیه ٔ... ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 ص 9 ).

فرهنگ معین

(مِ ) [ ع. ] (اِفا. ص. ) ۱ - خاموش، ساکت، آرمیده. ۲ - بی حرکت، بی جنبش.

فرهنگ عمید

۱. ساکت، خاموش.
۲. بی حرکت.

فرهنگ فارسی

( اسم صفت ) ۱ - خاموش ساکت آرمیده. ۲ - بی حرکت بی جنبش.

ویکی واژه

خاموش، ساکت، آرمیده.
بی حرکت، بی جنبش.

جمله سازی با خامد

💡 فکانما کماء الحار بعینه اضحی بساطا خامد الاجزاء

💡 «دده قورقود» سسین آلدیم، دئدیم «آرخامدی» ایناندیم

💡 چون نقش دریا در سینه جامد و خامد چو عکس‌ کوه در آیینه فربه و لاغر

💡 آلژان ژارموخامدوف (قزاقی: Әлжан Мүсірбекұлы Жармұхамедов؛ زادهٔ ۲ اکتبر ۱۹۴۴) بازیکن بسکتبال اهل اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود.

💡 یا خامد یا جامد یا منکر سکری یا قایم فی‌الصورة، یا شر حسیدی

💡 زانکه از فرط قوت سرما خامد و جامد است آتش و آب

خطا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز