لغت نامه دهخدا
حلاف. [ ح َل ْ لا ] ( ع ص ) بسیار سوگندخوار. ( از غیاث ازلطائف ) ( از آنندراج ). سوگندخواره. ( مهذب الاسماء ).
حلاف. [ ح َل ْ لا ] ( ع ص ) بسیار سوگندخوار. ( از غیاث ازلطائف ) ( از آنندراج ). سوگندخواره. ( مهذب الاسماء ).
(حَ لّ ) [ ع. ] (ص. ) آن که قسم بسیار یاد کند، بسیار سوگند خورنده.
بسیارسوگندخورنده، کسی که بسیار قسم یاد کند.
( صفت ) آنکه قسم بسیار یاد کند بسیار سوگند خورنده.
[ویکی الکتاب] معنی حَلَّافٍ: کسی که بسیار سوگند می خورد
ریشه کلمه:
حلف (۱۳ بار)
«حَلاّف» از مادّه «حِلْف» به کسی می گویند که بسیار قسم می خورد، برای هر کار کوچک و بزرگی سوگند یاد می کند، و معمولاً این گونه افراد، در سوگندهای خویش صادق نیستند.
آن که قسم بسیار یاد کند، بسیار سوگند خورنده.
💡 به راه جاه تو دشمن فکند چاه و به عکس زلطف دوست اثر بر حلاف شد ناگاه
💡 ملک گفت: صفت سفاهت بر تو درست میآید و کسوت وقاحت بر تو چست. گفت: سه تن بابت این سمت باشند: درودگری که چوب تراشد و تراشه در خانه میگذارد تا خانه بر وی تنگ شود؛ و حلافی که در کار خویش مهارتی ندارد، سر مردمان مجروح میگرداند و از اجرت محروم مانَد؛ و توانگری که در غربت مقام کند و مال او بهدست دشمن افتد و به اهل و فرزند نرسد.
💡 ابراهیم لحلافی (عربی: إبراهيم لحلافي؛ زادهٔ ۱۵ آوریل ۱۹۶۸) دونده دو استقامت اهل مراکش است. از افتخارات وی میتوان به کسب مدال برنز دو ۵۰۰۰ متر در بازیهای المپیک تابستانی ۲۰۰۰ اشاره کرد.
💡 یعنی النساج و قال «یا معشر قریش لا یغلبنّکم هذه الموالی علی التجارة فان البرکة فی التجارة و صاحبها لا یفتقر الّا تاجر حلاف مهین»
💡 از آن گروه ستمگر که در اداره عدل حلیف باطل و با او بمائده احلاف
💡 گاهی کشد به تیغم، گاهی زند به تیرم فی کل ما یعری حلافنا ادامه