حق حساب

فرهنگ معین

( قُِ حِ ) [ ع. ] (اِمر. ) باج، رشوه.

ویکی واژه

باج، رشوه.

جمله سازی با حق حساب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بد انسانی که بر حقش ایابست دهد عود آنکه را با حق حساب است

💡 پیش از آنکه عامل وصل، خراج اصل به دیوان گزاردی، شاگرد حق حسابی و رسم عتابی درخواست. زن گفت: ترا هم برین رباب ترانه ای و هم ازین باب شاگردانه ای آرم. کودک خدمت کرد و گفت:

💡 به کار کرد مرا با زمانه دفترهاست چه فضل‌ها بودم گر به حق حساب کنند