لغت نامه دهخدا
جیغو. ( ص مرکب ) که بسیار جیغ کشد. که بسیار فریاد کند.
جیغو. ( ص مرکب ) که بسیار جیغ کشد. که بسیار فریاد کند.
(ص. ) (عا. ) آدم پر سر و صدا.، جیغ ~ بسیار جیغ کشنده.
که بسیار جیغ کشد که بسیار فریاد کند
(عا.)
آدم پر سر و صدا.؛ جیغ ~ بسیار جیغ کشنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کستلر به همراه اقلیتی از نویسندگان و روزنامهنگاران آن زمان اعتقاد داشتند که رسانهها باید جنایاتی که در اروپا اتفاق میافتد را انعکاس دهند تا از رشد آن جلوگیری کنند و افکار عمومی را علیه خشونتطلبان بشورانند. تلاش ناموفقی که باعث شده بود کستلر خود و همفکرانش را جیغ جیغو بنامد.
💡 کستلر و جیغ جیغوها تلاش نه چندان خوش فرجامشان را تا انتهای جنگ ادامه دادند.
💡 ضیاء الواعظین، آن رند جیغو زده پشت تریبون، پاک وارو
💡 چراغ الذاکرین، آن مرد جیغو کند در مجلس شوری هیاهو