جوش زدن

لغت نامه دهخدا

جوش زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) جوش دادن:
با نیک و بد چو شیر و شکر جوش می زند
دریافت هرکه چاشنی اتحادرا.صائب.رجوع به جوش دادن شود. || بغلیان آمدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || عصبانی شدن. داد و فریاد بیجا کردن. ( فرهنگ فارسی معین ): جوش نزن شیرت می خشکد. || بی تابی و اضطراب کردن. غم خوردن:
هرچند که جوش میزند جان و دلم
لیکن چو زیان نمی کند کار چه سود؟عطار.دل سنگینت آگاهی ندارد
که همچون دیگ روئین میزنم جوش.سعدی.|| دمیدن شاخ از درخت، سبزه از دانه. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || جوش زدن تن، رو، صورت؛ دانه بر آن ظاهر گردیدن. کورک درآوردن. بثره بر سطح آن پیدا شدن.

فرهنگ معین

( ~. زَ دَ ) ۱ - (مص ل. ) (عا. ) خشمگین شدن، داد و فریاد کردن. ۲ - (مص م. ) جوش دادن.

فرهنگ فارسی

۱-( مصدر ) جوش دادن. ۲- ( مصدر ) عصبانی شدن داد و فریاد بیجا کردن.

ویکی واژه

(عا.)
خشمگین شدن، داد و فریاد کردن.
جوش دادن.

جمله سازی با جوش زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و گفت: رضا ترک اختیار است پیش از قضا، و تلخی نیافتن است بعد از قضا، و جوش زدن دوستی است در عین بلا.

💡 گوش کن عقلِ من از خِسَّت تو بیشترست اینقدر جوش مزن جوش زدن بی ثمرست

💡 از جوش زدن در دل خم سوخت شرابم رنگین نشد از باده من دست سبویی

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز