( جندرة ) جندرة. [ ج َ دَ رَ ] ( ع مص ) روشن کردن نوشته محوشده را. || تازه کردن نگار جامه را بعد از آن که محو شده. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
جندرة. [ ] ( اِخ ) ابن خیشنه. ابوقرصافة صحابی است. ( از یادداشت مؤلف ).
جندره. [ ج َ دَ رَ/ رِ ] ( اِ ) هر چوب گنده ناتراشیده باشد عموماً و دو چوب بقدر نیم گز که بجهت کوفتن و هموار ساختن رخوت پوشیدنی سازند و تراشندخصوصاً، و آنرا رخت مال میگویند، و آنچه بدان صوف و شال و جامه های دیگر شکنجه کنند. ( برهان ). شکنجه جامه بود تا هموار و نسو شود. ( صحاح الفرس ). اُتو. مهره. || کنایه از مردم ناتراشیده لک و پک و ناهموار باشد. ( برهان ).
(جَ دَ رِ ) (اِ. ص. ) ۱ - ناتراشیده، هر چیز پرچین و چروک. ۲ - چوبی که با آن رخت و فرش را مالند.
چوبی که برای هموار ساختن چین و چروک جامه به کار می بردند: پیری کجا برد ز تو گرمابه و گلاب / خیره مده گلیمِ کهن را به جندره (ناصرخسرو۱: ۴۳۰ ).
( اسم ) ۱- جام. زنده و پاره.۲- چوب گنده ای که بجهت کوفتن و هموار ساختن رختهای پوشیدنی آماده سازند رخت مال. ۳- ناصاف و پرچین و چروک. ۴- مردم ناتراشید. لک و پک.
ابن خیشنه ابو قرصافه صحابی است
ناتراشیده، هر چیز پرچین و چروک.
چوبی که با آن رخت و فرش را مالند.
💡 پیری کجا برد ز تو گرمابه و گلاب خیره مده گلیم کهن را به جندره
💡 ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره تا چه زند زهره از آینه و جندره
💡 به صنع او که کند زیر گردش گردون همیشه جندرهٔ جامههای لیل و نهار
💡 گویی بهار گفت که الله مشتریست گل جندره زده به خریدار میرود
💡 بهر جمال تو است جندره حوریان عکس رخ خوب توست خوبی هر مرد و زن