جار کشیدن

مترادف‌ها

صدا زدن، فریاد زدن

متضادها

نجوا کردن، سکوت کردن

لغت نامه دهخدا

جار کشیدن. [ ک َ / ک ِدَ ] ( مص مرکب ) جار زدن. ندا کردن. بانگ کردن. آوازدادن مردم به امری. دردادن ندا. رجوع به جار شود.

فرهنگ معین

(کَ یا کِ دَ ) (مص ل. ) فریاد زدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) جار زدن

ویکی واژه

فریاد زدن.

جمله سازی با جار کشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز آسایش دل گرچه مرادی دگرم نیست باری نفسی چند به هنجار کشیدن

💡 کارگر برای تمیز کردن سالن بزرگ تالار، مجبور شد ساعت‌ها زمان صرف جار کشیدن تمام گوشه و کنارهای کف‌پوش‌های چوبی و حساس ساختمان کند.

💡 پیش از شروع مهمانی بزرگ خانوادگی، مادر با دقت تمام شروع به جار کشیدن گرد و غبار از روی میزهای قدیمی و کتابخانه‌های چوبی کرد.

💡 تیم نظافتی مسئول شده بود که پس از اتمام همایش، کار جار کشیدن تمام فضای سالن کنفرانس را با دقت بالا برای روز بعد انجام دهد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران