تیغدار
مترادفها
تیز، برنده
متضادها
کُند، مات
لغت نامه دهخدا
تیغدار. ( نف مرکب ) تیغزن. تیغبند. ( آنندراج ). شمشیربردارنده. ( ناظم الاطباء ). شمشیردار. ( یادداشت بخطمرحوم دهخدا ). شمشیرزن. مسلح به شمشیر:
بیاورد نعمان سپاهی گران
همه تیغداران و نیزه وران.فردوسی.نه خاک است پیدا نه دریا نه کوه
ز بس تیغداران توران گروه.فردوسی.که از کوچیان هر که یابید خرد
وگر تیغداران و مردان مرد.فردوسی.برون برد لشکر بر آن تیغ کوه
ز رنج آمده تیغداران ستوه.نظامی.به هر تیغداری که او بازخورد
سرش را به تیغی ز تن بازکرد.نظامی. || کنایه از نگهبان تیغ. || کنایه از روشن و تابدار. ( آنندراج ). تابدار و روشن. ( ناظم الاطباء ). || خاردار. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || قله دار. دارای قله ای بلند:
وگر هست کوه شما تیغدار
کند تیغ من کوه را غارغار.نظامی. || دارای پوستین. که پوست پرموی دارد:
به خروارها قندز تیغدار.نظامی.رجوع به تیغ شود.
فرهنگ فارسی
تیغ زن تیغ بند شمیر بردارنده
فرهنگستان زبان و ادب
{aculeate, prickly} [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی سطحی که دارای تیغ باشد
جمله سازی با تیغدار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تیغداران چو نیزه و چو سنان همه برجسته و ببسته میان
💡 شفق میریخت تیغش همچو باران وزو چون برق سوزان تیغداران
💡 به هر تیغداری که او باز خورد سرش را به تیغی ز تن باز کرد
💡 گیاهان تیغدار در بیابانهای خشک معمولاً برای جلوگیری از خورده شدن توسط حیوانات، از ساختارهای دفاعی بسیار سخت و نوکتیز خود استفاده میکنند.
💡 مسیر پیادهروی در میان جنگلهای انبوه، به دلیل وجود بوتههای تیغدار و شاخههای خشک و شکسته، بسیار دشوار و خطرناک به نظر میرسید.
💡 برخی از گلهای زیبا اما تیغدار، زیبایی خاصی به باغچه میبخشند اما مراقبت از آنها نیازمند دقت بسیار زیاد و استفاده از دستکش است.